تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
همين كتاب خواهيم ديد كه سيد فلاح و جانشينان او هميشه مانع دردسر و نگرانى دولت بوده‌اند و كمتر زمانى خوزستان آرام مىشده است تا هنگامى كه دولت كنونى سامانى به كارهاى آنجا داد .

سيد بدران

سال مرگ فلاح را سيد على 920 نوشته . پس از وى نوبت حكمرانى به پسر او سيد بدران رسيد ، از او آگاهى بسيارى در دست نيست . قاضى نور اللّه او را در شجاعت و كرم يگانه روزگار ستوده مىگويد . « او امر و نواهى درگاه شاهى را مطيع و منقاد بود . سيد على داستان‌هايى از او آورده كه چون درست و نادرست آنها را نمىدانيم در اينجا نمىآوريم . مىگويد او نخستين كسى از مشعشعيان بود كه در سفرهاى خود بر استر مينشست . از گفته‌هاى او پيداست كه بدران پاره نابكارهاى نيز داشته است . از جمله نابكارى با پسران كه دين اسلام كيفر آن را كشتن و سوختن گفته و در كيفرهاى سيد محمد نيز ديديم كه او هم كشتن را سزاى اين نابكارى مىداند . در اين زمان در خوزستان خاندان ديگرى به نام رعناشيان پديد آمده بود كه از جانب پادشاهان صفوى حكمرانى بخش شرقى آن را داشتند ( چنان كه داستان ايشان را جداگانه خواهيم سرود ) . يكى از ايشان خليل اللّه نام را با سيد بدران جنگ‌هايى رفت . سپس چون خليل اللّه از شاه نيز فرمان نپذيرفته خراج نمىفرستاد شاه امراى كهكيلويه را با سيد بدران به جنگ او فرستاده دزفول گرد فروگرفتند ليكن در اين اثناء خبر مرگ شاه اسماعيل رسيده ناگزير شدند دست از
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 49 | احمد كسروى تبريزى