سرباز با آنها سرزنش بكند بطوريكه نوشته شده چه حرفها پشتسر سركردهها بلكه در پيشرو و جهت ديگر كه عمده همه اين است كه سردار و سركرده بايد شب و روز در خيال جنگ و فكر تمهيد جنگ را بكند مثلا اگر چنانچه دشمن از روى آب با من جنگ كند آيا من مىتوانم در مقابل او بايستم اگر چنانچه بايستم اينطور و اين قسم بايد قشون را حركت داده هرگاه بعد از آنكه دعوا شد او به من زورآور شود چاره او چه چيز است شايد او به من زورآور شود و مرا از لب آب دور ساخت آنوقت چاره او را چه قسم بكنم و اگر دشمن هم از روى آب و هم از خشكى دعوا كنند من به او چه قسم دعوا كنم .
دعواست همه قسم مىشود كرد سردار و سركرده عاقل بايد هميشه با هم مشورت بكنند و در فكر چاره دشمن باشند بازى شطرنج را از قديم كه اختراع كردند هيچ تفاوت ندارد همينطور كه در بازى هميشه در فكر مات حريف هستى و چاره او را مىخواهى بكنى و خيال او را مىدانى كه فلان بازى را كه كرد من چه بازى را بايد بكنم اين را همهكس فهميده مىداند چه قسم است دعوا هم با اين تفاوت ندارد سردار و سركردههاى ما هيچوقت به اين خيالها نبودند هركس در فكر كار خود و خيالى مخصوص داشتند مثلا آنكه سردار و بزرگ اردو بود چونكه حكومت داشتند در خيال حكومت خود و مداخل و خرجتراشى براى دولت كه يك دينارش را خرج نكرده .
يك دفعه در محمره ديدم ميرزا موسى مستوفى نواب و الا صورت حساب براى تهران درست مىكرد ديدم سيورسات و جيره عليق دو سه هزار سوار نوشته ندانستم فرستادند بتهران يا نه خيال ديگرش اين بود كه اگر دو نفر از سركردهها متفقا حرف بزنند ما بين آنها را برهم بزند
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٥٩