تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
خان شاهسون كه بسيار آدم باغيرت و فهميده‌ايست هروقت خدمت نواب و الا مردم از آن حرفهاى بىمعنى كه براى خوش‌آمد نواب و الا مىزدند او اگر عرضى مىكرد بقاعده عرض مىكرد و بارها گفت اين حرفها دليل رشادت نيست تدبيرى بكنيد كه كار از پيش برود اينها چه حرفى است روز دعوا را اگر شما نديده‌ايد من ديده‌ام و اين حرفها جواب انگليس را نمىدهد كسى گوش نداد كه چه مىگويد . اما اگر مختصر بخواهند بدانند حقيقت اينست كه همه از سردار و سركرده كوتاهى و غفلت كردند در اين جنگ چه قبل از آنكه جنگ شود چه بعد از جنگ زياد بيغيرتى كردند به چندين جهت اولا آنكه اگر بخواهند بگويند كه قشون ايستادگى نكرد و اختيار از دست ما بيرون رفت دروغ مىگويند قسم مىخورم بجرأت كه يكى از سركرده‌ها بيك نفر سرباز نگفتند بمان چه اول دعوا چه وسط دعوا چه آخر دعوا در هيچوقت نگفتند جهت ديگر اينكه بر فرض بسرباز گفتند نرويد اطاعت نمىكردند چرا بايد سرباز اطاعت سركرده نكند كدام وقت خواستند جلو سرباز را برگردانند و سرباز اطاعت نكرد و بعد از آنكه سرباز اطاعت نكرد چه وقت شمشير كشيدند چهار نفر سرباز را زخم زدند و دو نفر را گردن زدند اگر بگويند به اين قسمها تسلط نداشتيم دروغ مىگويند آنها اختيار جان و مال و عيال سرباز و صاحب‌منصب هر دو را دارند چرا بعد از آنكه جيره و مواجب سرباز را مىخورند هرگاه يك نفر سرباز يا صاحب‌منصب از دهنش بيرون بيايد كه اين ماه چند روز جيره ما را ندادند بمحض زدن اين حرف ببرند سلطان را زير با سرمه بيندازند تا مگر لج كنند و سرباز را زير تازيانه بزنند تا به حالت مرگ برسد و حال آنكه اين خيلى خلاف است كه سلطان را كسى براى