تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
قسم مىتوانم بخورم آنچه كه بيرون آمده بودند اگر دو هزار نفر بود خوب بود سه هزار نفر بودند خوب بود هرچه بودند همه را قتل و اسير مىكردند باز برمىگشتند مىآمدند و حال آنكه اگر چنانچه هيچ ابدا از محمره يعنى از همان اردوى نواب و الا حركت نكرده بودند انگليس بيرون نمىآمد اگر هم بيرون مىآمدند به آن قسم بيرون مىآمدند كه نوشته شده است در همان كوت فيلى سنگر مىساختند تا بعد از آن بمرور تمام قشونشان را به خشكى بيرون بياورند توپ بيرون بياورند استعدادى در خشكى بهم بزنند آيا بتوانند دعوا كنند يا خير و اين را هم باز بجرأت مىنويسم كه آنها بهمين‌قدر ممنون بودند كه نتوانند در خشكى جلو قشون بند بشوند و او را هم باطمينان توپ دريايى كه پشتشان به آب باشد در آنجا سنگر مىبستند نقلى نبود اقلا دست‌بردى زده شود و تلافى كرده بودند . اين در صورتى مىشد كه سردار و سركرده خود را نباخته باشند اما بعد از آنكه سردار و سركرده خود را ببازند بيدق را بخوابانند ديگر چه جاى اين حرفها اگر دويست سيصد نفر هم سوار بود باز اين كار را مىكردند اما سوار در اردوى ما وجود عنقا و اكسير داشت خلاف ديگر سردار و سركرده اين است كه چرا بايد در اين وقت تفاق نداشته باشند ديدند سردار نفر به نفر آنها هرچه حرف بزنند نمىشنوند مىبايست تفاق كنند بروند خدمت نواب و الا عرض كنند كه مصلحت نيست لب آب سنگر بسازيم بعد از آنكه از آنها قبول نمىفرمود متفقا عرض كنند بايد اردوى ما دور از آب باشد و سنگر داشته باشد براى اينكه آنها شيرك نشوند دو سنگر با چهار عراده توپ لب آب مىگزاريم كه آنها خيال نكنند محمره را ما خالى كرده‌ايم باقى قشون در