Skip to main content

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 335

Contributors:

P.335
را بياوريد توپ بياندازد دعواى توپ است از سرباز كارسازى نمىشود شاهسوار بيك نايب توپخانه هم آنجا بوده به او مىگويد شاهسوار بيك چرا توپ نمىاندازى مىگويد وزير هشت نه نفر توپچى داشتم يكى كشته شد است پنج نفر هم زخمدار است دو نفر با خودم سه نفر هستيم وزير مىگويد بنا بخاطر من دلم مىخواهد خودت يك توپ پر كنى بياندازى مىگويد من هستم از آن توپچىهاى سنگرهاى ديگر بفرستيد دعوا مىكنم توپچى ديگر سنگر آقا جانى خان بود كه بعد از تير خوردن آقا جانى خان اسب توپخانه را سوار شده رفتند يوزباشى هم بعد از آنكه اميرزاده را باردو رساند مراجعت كرد بسنگر وزير اين اوضاع را ديد يوزباشى را فرستاد خدمت نواب و الا كه اوضاع اينجا چه قسم است چه مىفرمائيد خودش هم رفت گفت شما بمانيد تا من كمك بفرستم مردم كه خبر داشتند ديگر كسى نيست كمك از كجا مىفرستند بالمره دست از هم داده راست شدند بيرون آمدند ميرزا رضاى نايب توپخانه و شاهسوار بيك اسب‌ها را بستند بتوپ از سنگر بيرون آمدند اصلان بيك ياور با سرباز و صاحب‌منصب توپ ميرزا رضا را كمك كرده از نخلستان بيرون آوردند شاهسوار بيك توپ را از سنگر بيرون آورده نزديك سنگر چوبى بود توپ كله كرده افتاد ميان جوب آمد به محمد مراد خان سرتيپ گفت توپ مانده گفت سرباز ببر بيرون بياور هرچه بسرباز و صاحب‌منصب بيات گفت بياييد توپ را بيرون بياوريم كسى گوش نداد مدتى هم در سر توپ مانده بود بعد از آنكه ديد كسى نمىآيد توپ را گذاشت و آمد قبل از آنكه محمد طاهر بيك رسيد نواب و الا آدم فرستادند سنگر ما كه توپ و سرباز را برداريد بياوريد ما توپ و
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 335 | احمد كسروى تبريزى