تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
يكدسته از فوج سيلاخورى كه قراول نواب اميرزاده بودند باستقبال آمدند . اما چه سرباز از حالت آنها نمىتوان آنچه ديده شده نوشت اما چنان معلوم مىشد كه ابدا توجهى كسى به حالت آنها نكرده نه از جيره نه از مواجب و نه از ملبوس و تفنگ چنان فهميدم بىاغراق كه اگر از آنها كسى مىپرسيد جيره مواجب چه دادند بشما نمىدانستند جيره مواجب چه چيز است چرا كه اسمش را كسى پيش آنها نبرده منحصر بسرباز نبود بلكه سلطان يا نايبى هم كه بود همين حالت را داشتند . يك صفه نظام بسته بودند چونكه زياده از پنجاه شصت نفر نبودند تفنگهاشان از ده تا دو تا سرنيزه نداشت چقماق نداشت سنبه نداشت بعضى از اصل تفنگ نداشتند بعضى نصف قنداق داشت نصفى نداشت از ملبوسشان هم از ملبوس نظام گذشته كه نداشتند غير نظام هم نداشتند بعضى يكتاى پيراهن و بعضى پاى برهنه . با وجود اينكه ماه قوس بود . از آنها گذشته رفتيم خدمت اميرزاده . سرتيپ با خوانين در فوج قديم بودند بعد از ورود بميان ديوان خانه طبل سلام و پيش‌فنگ زدند اميرزاده اظهار التفات بسرتيپ كرد سه روز در خرم‌آباد بوديم از آنجا حركت به سمت عربستان كرديم . از خرم‌آباد تا دزفول دوازده منزل است بعضى از منازل را سيورسات دادند بعضى را ندادند به جهت اينكه ايلات نزديك نبودند تا روز ورود دزفول به قدر صد سوار آمدند استقبال حاكم دزفول ميرزا عنايت اللّه و پاره از اعيان دزفول چند خوانچه هم شربتى آوردند به جهت منزل مباركى .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 298 | احمد كسروى تبريزى