تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
خود را بسته او ساخته به دلخواه او رفتار نمايد و گرنه مردم اوباش و دسته‌اى از دستاربندان كه هواخواه و جيره‌خوار شيخ بودند بكارشكنى برخاسته با رسوايى بسيار از خوزستان بيرونش مىكردند . چنان كه اين داستان بىكم و كاست در سال 1341 براى ظهير الملك حكمران خوزستان در شوشتر رويداد كه به رسوايى بيرونش كرده و يكى از كسانش را روز روشن خون ريختند . بختياريان را كه گفتيم در خوزستان حريف شيخ بودند اين زمان در شهرها آنان را نيرويى نمانده تنها به روستاهاى غربى شوشتر و دزفول دست داشتند و آنچه مىتوانستند ستم و چپاول از مردم بيچاره دريغ نمىساختند . نيز رامهرمز و پيرمونش در دست آنان بود . همچنين در مسجد سليمان كه پيوسته به خاك بختياريست رشته حكمرانى به دست ايلخانى بود كه يكى را از كسان خود بدانجا برمىگماشت . چنان كه گفتيم اين زمان شيخ خزعل خود را « امير عربستان » خوانده هميشه كوشش داشت كه از هرباره خود را اختياردار خوزستان گرداند به عبارت ديگر به استقلال خوزستان مىكوشيده و براى رسيدن به اين آرزو با بيگانگان و دشمنان ايران بويژه با بزرگان عراق و شيخ كويت در نهان سازش‌هايى مىكرد . گويند نخستين‌بار كه شيخ اين آرزو را آشكار ساخت در سال 1332 بود و در آن سال كوشش‌هايى به كار برد ولى كارى از پيش نبرد . چون جنگ بزرگ اروپا به فيروزمندى انگليسيان به پايان رسيد شيخ كه آن همه جانسپارىها در راه پيشرفت كار آنان كرده بود اين زمان آرزوى ديرينه خود را در آغوش مىديد و اين بود كه از پرداخت ماليات به دولت خوددارى مىنمود . بلكه گويند چون مردم عراق پادشاهى