تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
كعبيانى كه از محمره تا اهواز نشيمن داشتند با عشيره با وى سپرده حاج جابر خان بود . كعبيان فلاحيه و آن پيرامون‌ها شيخ ديگرى داشتند كه شيخ المشايخ لقب مىگرفتند عشاير هويزه و آن پيرامون‌ها زير سرپرستى خاندان مشعشع بودند آل كثير در ميانه شوشتر دزفول و آل خميس در نزديكىهاى رامهرمز هر يكى شيخ جداگانه داشتند . اين پنج شيخ سردستگان عشاير عرب بودند و هر يكى شيخ‌هاى ديگرى را زير دست خود داشت . چنان كه گفته‌ايم در ميان همه اينها حاج جابر خان به هواخواهى دولت سرشناس بود و روز بروز كارش بالا مىگرفت ، پس از داستان جنگ انگليس كه فداكارىها در راه ايران نمود در سال 1274 بود كه خانلر ميرزا اختيار عشيره باوى را نيز به دست او داد . در فرمانى كه از خانلر ميرزا در اين باره در دست است مىنويسد : « طايفه باوى را كه بىادب‌ترين اعراب مىباشد به او واگذارديم و اين : حكم را به خط خود مىنويسيم كه حاج جابر خان ميرپنج « لا تأخذ بهم رأفه » بايد چنان اين طايفه را مؤدب كند كه بىادبى را بالمرة از خاطر فراموش نمايند در عزل و نصب مشايخ باوى و تنبيه و تأديب و قتل و غارت اين طايفه مختار است صريح‌تر مىنويسم كه اگر حاج جابر خان كل طايفه باوى را قتل عام كند از جانب من مرخص و مآذون است » در فرمان ديگرى كه خود ناصر الدين شاه در سال 1284 نگاشته از حاج جابر خان رضايت‌ها نمود . و او را از ميرپنجگى به رتبه سرتيپ اول رسانيده است . پس از حاج جابر خان والى هويزه نزد دولت جايگاهى داشت ديگران هيچيك با دولت نزديك نمىآمدند . هر يك از اين مشايخ هم
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 218 | احمد كسروى تبريزى