تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
بواسط فرستاده بود غارت كردند و هركس را كه در آن كشتىها يافتند بكشتند . ميرزا اسپند در بصره اين خبر را شنيده از آنجا بيرون رفت و روانه بغداد گرديد . پس از ديرى سيد محمد بار ديگر آهنگ واسط كرده و دژبندوان را كه ميرزا اسپند بنياد نهاده بود كرد فروگرفت و سه روز در آنجا بود و كارى نساخته بازگشت . در اين ميان بيشتر اعراب آن نواحى از عباده و بنى ليث و بنى حظيظ و بنى سعد و بنى اسد و ديگران به او پيوستند و پيروزى او را پذيرفتند و او را شكوه و نيرو بس فراوان گرديده لشكر بر سر بصره برد . ولى در آنجا نيز كارى نساخته رماحيه را از آن خود ساخت و دژى در آنجا بنياد گذاشت و بار ديگر به هويزه بازگشت .

سياهكارىهاى مولى على پسر سيد محمد

بدينسان سيد محمد بنياد فرمانروايى گذارده به آرزويى كه داشت و خون بىگناهان در راه آن مىريخت دست يافت . ولى اين زمان مولى على پسر او رشته كارها را در دست گرفته و دخالتى به پدر پير خود نمىداد و چون سيد محمد عقايد باطنيان را گرفته و پايه مهديگرى خود را بر روى آن نهاده بود از جمله چنان كه عقيده باطنيان است امام على بن ابيطالب را خدا مىخواند از روى اين عقيده مولى على پسر او مدعى بود كه روان آن امام كه خدا همانست بكالبد او درآمده و بدينسان دعوى خدايى مىنمود . در سال 848 ميرزا اسپند درگذشته عراق عرب نيز از آن جهانشاه گرديد و چون در سال 850 شاهرخ نيز نماند جهانشاه كه تا اين زمان دست‌نشانده او بود استقلال يافته بر سراسر آذربايجان و آران و