كه والى بغداد كريم خان را فريب داده و براى دخالت خود در كار رعيت ايران بهانه تراشيده است . زيرا چنانكه گفتهايم اين هنگام بيش از صد و شصت سال بود كه كعبيان در خاك خوزستان مىزيستند و خود از نواحى قبان بود كه به فلاحيه آمدند . اگر هم والى بغداد قبان را جزو بصره مىشمرده بههرحال نام باديه روم بىجهت است . « 1 »
لشكركشى كريم خان به خوزستان
كريم خان در نواحى سيلاخور لشكرگاه داشت كه فرستادگان والى بغداد نزد او آمدند و نامه والى را رسانيدند . در تاريخ زنديه مىگويد وكيل پيش از آن يكى دو بار بر زبان رانده بود كه كعبيان را گوشمالى دهد . ولى چون شيخ سلمان پاس ايران نگه داشت در دريا و خشكى گزند از مردم او به رعيت ايران نمىرسيد اين بود كه وكيل درباره سركوب او شتاب نداشت .
ولى چون نامه والى بغداد رسيد خواهش او را پذيرفته از راه لرستان با سپاه روانه خوزستان گرديد و چون به شهر دزفول رسيد مردم آنجا از گزند و آزار بنى لام از اعراب خاك عراق شكايت داشتند كه از شوريدگى ايران فرصت به دست آمده از سرحد گذشته در پيرامون دزفول به تاختوتاز مىپردازند . كريم خان نظر عليخان زند را با دسته از سپاه بر سر بنى لام فرستاد ولى اينان آن عشيره را در جايگاه خود نيافتند و چون بازمىگشتند به دستورى كه از كريم خان داشتند بر
هامش
در جنب شط العرب واقع . . . » پس دور نيست كه اين پندار غلط خود را در عنوان نامه والى گنجانيده باشد .
( 1 ) . دفترچه تاريخ كعب تاريخ زنديه تأليف ميرزا محمد صادق نامى