بغداد به عنوان آنكه قبان از بصره شمرده مىشود و كعبيان رعيت دولت عثمانى بودهاند از آنان چشم فرمانبردارى و پرداخت ماليات داشتند و شيخ سلمان ماليات به ايشان نمىپرداخت بجاى خود كه در دريا و خشكى آزار به كسان ايشان مىرسانيد و كعبيان تاخت و چپاول دريغ نمىداشتند از اينجا دل پر از كينه او داشتند و پى فرصت مىگرديدند . مولى مطلّب هم از اينكه كعبيان در همسايگى او نيرومند شده بودند سخت خشمناك بود و اين است كه با على پاشا والى بغداد دست يكى كرده و لشكر انبوهى آماده كرده بودند و با آن لشكر به فلاحيه راندند ولى با همه انبوهى لشكر كارى از پيش نبرده نوميد بازگشتند .
چنان كه گفتهايم اندكى پس از اين لشكركشى بود كه مولى مطلّب با زكى خان زند جنگ كرده با دست او كشته گرديد . اما على پاشا بار ديگر در سال 1177 سپاه انبوهى از كرد و ترك و عرب گرد آورده به فلاحيه تاخت و اين بار نيز كارى از پيش نبرده نوميد بازگشت .
خورشيد پاشا در كتاب خود « 1 » بر اين شكستهاى على پاشا پرده كشيده مىگويد : « اگرچه او كعبيان را گوشمال به سزا داد ولى به علتى كه ما نمىدانيم آنان را زير فرمان گرفته رعيت خود گردانيد » ولى اين سخنان ارزش تاريخى ندارد .
هامش
( 1 ) . در زمان ناصر الدين شاه نمايندگانى از عثمانى و ايران بازديد حدود اين دو كشور را كردهاند كه ما ياد آن را خواهيم كرد . خورشيد پاشا همراه نمايندگان عثمانى و دبير ايشان بوده و كتابى نوشته كه ما آن را « كتاب خورشيد پاشا » نام مىبريم به گفته او داستان لشكركشى على پاشا در كتاب گلشن خلفا نگارش يافته و آن كتاب چاپ شده ولى ما دسترس به آن كتاب نيافتيم .