در اين زمان كريم خان پس از سالها كوشش حريفان خود را از ميان برداشته پادشاهى ايران را از آن خويش گردانيده بود . والى كه خويشتن از عهده كعبيان برنيامده بود بهتر آن ديد كه كريم خان را به دشمنى آنان برانگيزد و نامهاى نوشته همراه فرستادگان خود نزد او فرستاد و در آن نامه وعده داده بود كه اگر سپاه ايران به سركوب كعبيان آهنگ فلاحيه كند تا در آن نواحى درنگ نمايد آذوقه و خوراك همه لشكر به عهده حاكم بصره باشد و نيز هرچه كشتى خواسته باشند از بصره براى ايشان فرستاده شود .
ميرزا محمد صادق نامى در تاريخ زنديه مىگويد : پاشا در نامهء خود به كريم خان چنين عنوانى كرده بود : « شيخ سلمانى بنى كعب كه از جمله باديهنشينان مرزوبوم روم و مدتى است رخت عافيت به مأمن محال دورق كشيده . . . »
اگر نامى اين سخن را بنام نامه پاشا از خود نساخته باشد « 1 » بايد گفت
هامش
( 1 ) . زيرا اين تاريخنويسان باكى از آن نداشتهاند كه سخنانى از خود بافته بنام فلان پادشاه يا به همان وزير به رشته نگارش بياورند . اگر نوشتهاى آنان راست باشد بايد گفت نادر شاه و كريم خان و ناصر الدين هميشه با سجع و روى سخن مىگفتهاند و در گفتگوهاى خود پياپى فلسفه و حكمت مىسروده و آيات قرآنى و احاديث نقل مىكردهاند ! بويژه اين ميرزا محمد صادق كه مرد بىدانشى بوده و خود او چنين مىپنداشته كه كعبيان پس از مرگ نادر از خاك روم به ايران آمدهاند چنان كه مىنويسد : « بر دانايان لغات تازى و پارسى مستور نماند كه شيخ سلمان بنى كعب از جمله اعراب باديهنشين ممالك روم و باجگذار فرماندهان آن مرزوبوم بود پس از انهدام بنياد دولت نادر شاه به علتى از والى بغداد و بصره رنجيده . . . عشيره بنى كعب را كه در مرتبه دو هزار خانواده مىباشند مصحوب خود گردانيده . . . از شط العرب عبور نموده در خطه دورق از جمله بلاد خوزستان و