نويسنده تذكره مىگويد آن جلودار دزفولى بود و چون به دزفول رسيد راست سخن را گفت و مردم به دشمنى محمد خان برخاسته دروازهها را به روى او و سپاهش ببستند . ولى به شوشتر نزديك شدند شوشتريان چون خبر شكست نادر و ناپيدا شدن او را باور كرده بودند و از حقيقت كار آگاهى نداشتند به پيشواز محمد خان و ابو الفتح خان شتافتند و آنان را به شهر درآوردند .
عباسقلى بيگ ناگزير شده شوشتر را بازگذارده به دزفول رفت . روز ديگر محمد خان و ابو الفتح خان انجمنى ساخته انديشهء خود را با بزرگان شوشتر و شيخ فارس و ديگر سردستگان عرب به ميان گذاردند مردم فتنهجوى شوشتر و شيخ فارس و ديگر سردستگان عرب كه سالها به شورش و فتنه خو گرفته بودند و هميشه در آب گلآلود ماهى مىگرفتند با آنان همزبان گرديدند . همچنين اعراب هويزه را به همدستى اينان برخاستند سيد على خان والى هويزه كه گماشته نادر شاه شده و هواهخواه او بود از كار كناره ساختند .
ميرزا مهدى خان مىنويسد كه عشيره كعب و بنى تميم نيز در اين هنگام به شورش برخاسته بودند و در نواحى دورق « 1 » بتاختوتاز مىپرداختند . و اين نخستينبار است كه نام عشيره كعب در تاريخهاى ايران ديده مىشود و چنان كه خواهيم گفت اين زمان آن طايفه ، در نواحى قيان در جنوب خوزستان نشيمن داشتند .
محمد خان دو سه روز در شوشتر بود و ابو الفتح خان را حاكم آن شهر و شيخ فارس را حاكم كهكيلويه و سيد رضا برادر سيد على خان را
هامش
( 1 ) . در نسخه چاپ تبريز جهانگشا « نواحى ديزفول » مىنويسد ولى اشتباه است و اينبار دوم است كه در اين كتاب بجاى دورق « دزفول » نوشته مىشود .