والى هويزه كه گويا همان سيد على « 1 » مورخ ما باشد با ديگر بزرگان و سردستگان عرب به پيشواز او شتافتند و همگى فرمانبردارى و چاكرى آشكار ساختند .
پس از چند روزى كه نادر در رامهرمز درنگ داشت به دورق « 2 » رفته از آنجا روانه شوشتر گرديد . در آنجا ناصر بن حميدان كه از سردستگان عرب و در اهواز نشيمن داشت با چند شيخ ديگر پيش او آمدند و چون اينان به تاخت و تاراج معروف بودند نادر همه را دستگير ساخته به خراسان فرستاد .
بستن بند ميزان به فرمان نادر
داستان بند ميزان را نوشتيم كه فتحعلى خان هنگام بنياد پل آن را بشكافت و سپس به بستن آن مجال نيافت و از اينجا آب از جوى مياناب افتاده و بند مقام بشكسته اين كارها مايهء ويرانى شوشتر و كشتزارهاى آن گرديد .
از آن زمان اين بند همچنان شكسته مانده و كسى به بستن آن برنخاسته بود . نادر از چگونگى آگاهى يافته به اسفنديار بيگ كه هنوز سررشتهدار كارهاى شوشتر بود فرمان داد كه مخارج ساختن آن را برآورد نموده پول آن را از محل ماليات كاشان دريافت نمايد و به بستن آن بپردازد . و چون از اين كارها پرداخت والى هويزه را كه از رامهرمز
هامش
( 1 ) . ميرزا مهديخان در اينجا نام او را نمىنگارد ولى در داستان سفر دوم نادر به خوزستان در سال 1145 نام او را سيد عليخان مىنگارد .
( 2 ) . در نسخه چاپ تبريز جهانگشا « ديزفول » مىنويسد ولى از لغزش رونويسان است .