تا ختنى مىآوردند . اما جنك متواتر اين هفت روز بود .
( واقعه ) آمدن امير بورى برس بن قاريغ بناحيت بايالت و مقطعى از جهت خوارزمشاه ملك عادل اتسز بن محمد ، و تغيير خطبه و سكه روز آدينه غرهء ذو القعدة « 1 » سنهء ست و ثلاثين و خمسائة تا بيست و يكم ذو الحجة « 2 »
( واقعه ) آمدن خوارزمشاه ينالتكين بن محمد بقصبهء فريومد و غارت كردن و سوختن آن درخت كه زردشت صاحب المجوس كشته بود بفال را تا پادشاهان آن « 3 » نتوانند ديد ، و هر پادشاه كه آن « 4 » ديدى عمر او بسيار نماندى * در شهور سنهء تسع و ثلاثين و خمسمائة در جمادى الاخرة و رجب « 5 » ، و پانزده شخص را در ديه داورزن هلاك كرد ، و بعد از آن حصار بستد ، و از آنجا بديه ديوره آمد و سه روز آنجا مقام ساخت ، و از غارت و سبى ذرارى امتناع نفرمود « 6 » ، و از آنجا بجانب طريثيث رفت و بطبس گيلكى شد ، و بار ديگر قصد ناحيت كرد ، امير ايلتت را كه شحنهء نيشابور بود « 7 » سيد اجل جلال الدين سيد النقبا محمد بن يحيى العلوى الحسينى رحمه اللّه بخواند ، با خيل و حشم و متجندهء نيشابور بيامدند ، و حشر ناحيت بديشان پيوست ، و پانزده روز در ناحيت مقام ساختند ، و خوارزمشاه « 8 » ينالتكين بازگشت ، و كفى اللّه المؤمنين القتال .
( واقعه ) برجهاى شاه ديوار قصبه راميان تهى بنهادند فى رمضان سنة ثمان و ثلاثين و خمسمائة .
( واقعه ) در ايام ملوك سامانيان عاملى بود قصبه را از قصبهء مزينان ، او را ابو سعيدك خواندندى « 9 » ، و از ندماى امير حميد بود ، و چون با ناحيت آمد متولى عمل بود ، و مردم از وى در رنج و بلا بودند ، و در تمهيد قواعد ظلم به همه غايتى مىرسيد ، شبى در ديه خفته بود ، جوانان روستا شبيخون كردند و او را بدار آخرت فرستادند . و اين سيم ابو سعيد بود « 10 » از عمال كه در بيهق كشته آمد .
( واقعه ) از عمال بيهق يكى ديگر بود كه او را ابو سعيد فاريابى گفتندى ، و ميان او
هامش
( 1 ) ذى القعدة .
( 2 ) ذى الحجة .
( 3 ) اين .
( 4 ) كه آن درخت .
( 5 ) در جمادى الاخرة . ( و ) رجب سنة تسع و ثلاثين و خمسمائة .
( 6 ) و از غارت و دست درازى امتناع فرمود .
( 7 ) كه شحنهء نيشابور بود خبر شد .
( 8 ) نص ، خوارزمشاه .
( 9 ) نص ، خواندند .
( 10 ) بو سعيد بود .