محمد بن صاعد بود ، مقدم شافعيان فخر الاسلام ابو القاسم بن امام الحرمين ابى المعالى الجوينى ، و از ناحيت بيهق مدد خواستند ، و جماعتى آنجا رفتند ، و بسيار بلا و آفت از آن جهت بمردمان قصبه تعدى كرد ، و اين محاربه در ميدان رجا بود .
( واقعه ) غارت كردن قصبه و تخريب شاه ديوار قصبه « 1 » بفرمان ملك عضد الدين ارسلان ارغو بن آلب ارسلان فى محرم سنة تسعين و اربعمائة ، و سبب اين آن بود كه سيد اجل زاهد فخر الدين ابو القاسم الفريومدى از قصبه برفت تا بفريومد رود ، نماز خفتن بخسروجرد رسيد ، جوانى چند مست بر راه نشسته بودند ، حاجب خواست كه ايشان را چون بخمر خوردن مشغول بودند « 2 » از راه برانگيزد ، برنخاستند و خصومت كردند و سنك در فخر الدين « 3 » انداختند ، ديگر روز فخر الدين « 4 » با قصبه آمد ، پسرش سيد رئيس عز الدين « 5 » زيد و ديگر سادات حشر برگرفتند و بخسروجرد رفتند و جنگ كردند ، و دروازهء خسروجرد بسوختند و يك محله غارت كردند ، پس ملك ارغو از جهت تاديب را « 6 » بيامد و يك محلهء سبزوار [ را ] غارت كرد ، و شاه ديوار و قلعه خراب كرد ، جنك خسروجرد بود فى شهور سنة ثمان و ثمانين و اربعمائة .
( واقعه ) زكى ابو سعد على « 7 » الجرجانى مردى بود از جرجان بازرگانى كردى ، به خدمت اجل جمال الدين حسين بيهقى آمد و اين قلعه را عمارت كرد فى سنة احدى و ثلاثين و خمسمائة .
( واقعه ) خاتون ملكه تركان زن سلطان سنجر رحمها اللّه « 8 » فرمود تا اين قلعه خراب كردند فى شهور سنة ثلاث و اربعين و خمسمائة ، بار ديگر عمارت كردند فى شهور سنة ثمان و اربعين و خمسمائة .
( واقعه ) بيست هزار دينار بارهاق و تشديد بواسطهء غلامان و موكلان بىمحابا حاصل كردند از ناحيت ، اول آمدن سلطان اعظم سعيد « 9 » سنجر رحمه اللّه بخراسان سنهء خمس و تسعين و اربعمائة .
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) نص ، مشغولند .
( 3 ) در سيد فخر الدين .
( 4 ) سيد فخر الدين .
( 5 ) شمس الدين .
( 6 ) از جهت تأديب .
( 7 ) ابو سعد بن على .
( 8 ) سا .
( 9 ) اول عهد آمدن سلطان سعيد .