و ناپاك بر مال و حرم مسلمانان دست درازى نكند ، و از خاص مال خويش بر خدم و ياران انفاق تمام مىفرمود « 1 » ، و هذا هو السعى المشكور و العمل المبرور .
( واقعه ) پيش از آنكه سيد اجل فخر الدين ابو القاسم از فريومد بقصبه آمد خواجه ابو سعيد عبد اللّه بن محمد بن جمعة البندار را « 2 » يكى از جوانان خواجگان كه او را محمد بن ابى سعد بن عليك خواندندى « 3 » بكشت فى ذى القعده سنة خمس و ثمانين و اربعمائة ، و اين قاتل بگريخت و بعراق شد ، و بعد از آن اندر خدمت « 4 » سلطان محمد بن ملكشاه حظى يافت از احترام و قبول ، و بعد از آن نبيرهء او من قبل بنته ابو سعيد الدارى * و هو عبد اللّه بن احمد بن الحسين الدارى « 5 » در غمرات جنايات و قواعد ناپسنديده نهادن خوض نمود « 6 » ، غوغا اجتماع واجب دانستند « 7 » ، و خواجه امير بن على بن حيدر كه از خواجگان « 8 » ناحيت بود او را هلاك كرد فى يوم السبت الثانى عشر من ذى القعدة سنة اثنتين و اربعين و خمسمائة - و كان سكران حيران - و اين روز مربخ در ثور بود بر درجهء طالع بيهق .
( واقعه ) و سلطان طغرل كه بمصاف ابراهيم ينال مىرفت - برادر مادرى خويش « 9 » - گذر بر قصبه كرد . و تا دارالملك اصفهان مىبود سلطان ملكشاه گذر بر قصبه كردى و بر بام قلعه رفتى و ترنج و نارنج در عراده مىنهادى و مىانداختى « 10 » . و سلطان آلب ارسلان گذر بر ناحيت كردى هر وقت كه بغزو روم رفتى . اما سلطان سنجر رحمه اللّه دو نوبت بدين ناحيت « 11 » بيش گذر نكرد ، اول آن نوبت كه از بغداد بيامد بپادشاهى ، و ديگر اين نوبت كه بمصاف قراجه ساقى رفت .
( واقعه ) خصومتى در ديه رزقن از ربع قصبه اتفاق افتاد ميان خدم سيد اجل جلال الدين محمد و عز الدين ابو نعيم « 12 » و غلامان پدرش شهاب الدين روز يكشنبه بيست و دوم صفر سنهء خمس و ثلاثين و خمسمائة ، و كارهاى عظيم از آن تولد كرد ، و مشايخ و سادات « 13 »
هامش
( 1 ) انفاق مىكرد .
( 2 ) المختار را .
( 3 ) نص ، خواندند .
( 4 ) در خدمت
( 5 ) ضا .
( 6 ) مىنمود .
( 7 ) واجب داشتند .
( 8 ) كه از خواجه زادگان .
( 9 ) نص ، با برادر هم مادرى خويش .
( 10 ) نص ، و مىانداختندى .
( 11 ) برين ناحيت .
( 12 ) بو نعيم .
( 13 ) سادات و مشايخ .