دارد او فرموده است از مال غز و خوارزم .
( ديگر ) اجل شرف الدين ظهير الملك على بن الحسن البيهقى و قد تقدم ذكره .
( ديگر ) ابن اخيه من اولاد الكسائى النحوى الاجل جمال الدين الحسين بن على البيهقى ، و قد تقدم ذكره ، و او متمولترين اهل خراسان بود ، و مردى مشفق « 1 » و خير و طالب صلاح بود .
( ديگر ) شهاب الدين محمد بن مسعود المختار كه والى رى و دهستان بود آنگاه مشرف مملكت ، و پسرش عز الدين ابو نعيم عبد اللّه يك چند ديوان وكالت سلطان اعظم سعيد سنجر رحمه اللّه برسم او بود و يك چند عارضى « 2 » .
( ديگر ) موفق الدين عثمان بن ابى زيد البيهقى المغيثى از ربع كاه كه مدتى عميد بغداد بود و مقرب به حضرت خلافت ، و در همدان برحمت حق تعالى پيوست ، و گفتند كه او را زهر دادند و اللّه اعلم . و او عميد بغداد بود در عهد خلافت المقتفى لأمر اللّه بن المستظهر بالله .
( ديگر ) امين الدين حمزة بن على بن احمد البيهقى المعلم بود والى هرات ، و او را امير على بن سبكتكين خترى بكشت فى شهور سنة تسع عشرة و خمسمائة ، و روضهء او را زيارت كنند از جهت حسن سيرت وى .
اين جماعت آن قومند كه مناصب ايالت و وزارت و نيابت وزارت داشتند .
آن قوم كه برتبه ازين جماعت كمتر بودهاند « 3 » و از دنيا و اعمال سلاطين حظوظ يافتهاند در ضبط حساب نيايند ، غفر اللّه لهم و لجميع المسلمين و المسلمات .
ذكر وقايع عظام كه درين ناحيت افتاده است « 4 »
چنين گويند كه منجمى هروى در روستاق « 5 » سجستان نزول كرده بود ، و آنجا يكى از دهافين بزراعت مشغول بود ، و آن دهقان « 6 » آذرك نام بود ، و آذر آتش بود يعنى آتشك ، يكى بيامد و دهقان را بولادت پسرى مژده داد « 7 » ، منجم طالع استخراج كرد و گفت اين پسر لشكركش و سفاك باشد ، و آن زايجهء طالع با احكام بر كاغذى اثبات
هامش
( 1 ) منفق .
( 2 ) نص ، يك چند .
( 3 ) نص ، آن قوم كه بر ترتيب از اين جماعت كمترند .
( 4 ) نص ، افتاده .
( 5 ) در روستاى .
( 6 ) و اين دهقان .
( 7 ) بشارت داد .