امخلد هجت حزنى و اكتئابى * و سد على يوم هلكت بابى
و عطلت الاسرة منك الا * سريرك يوم زين بالثياب
و چون بيمارى بر عمر بن عبد العزيز سخت شد يزيد بن المهلب با خويشان و خدم روى سوى بصره نهاد « 1 » ، شب نيمهء ماه رمضان سنهء احدى و مائة ببصره رسيد . پس يزيد بن عبد الملك پسر خويش را مسلمة « 2 » بجنگ يزيد بن المهلب فرستاد ، و ياران يزيد بن المهلب او را ضايع گذاشتند ، و يزيد بن المهلب بر دست مسلمة كشته شد « 3 » و يزيد بن المهلب گفتى مرا سراى در دنيا دو است يا زندان يا سراى امارت . و اگر ممكن بودى كه جان « 4 » عزيز و زندگانى گرامى بنفايس اموال باز فروختندى و ذخاير « 5 » گنجها و يا عدد « 6 » و عدت از ضربت اجل پناه بودى « 7 » اين امير عادل را اين معنى مساعدت نمودى . و در مرثيت امير يزيد بن المهلب گفتند
كل القبائل با يعوك على الذي * تدعو اليه طائعين « 8 » و ساروا
حتى اذا حمى الوغى و جعلتهم « 9 » * تحت « 10 » الاسنة اسلموك و طاروا
ان يقتلوك فان قتلك لم يكن * عارا « 11 » عليك و بعض قتل عار « 12 »
و آل مهلب را بكشتند به دو نوبت ، يكى در عقر و آن موضعى است [ نزديك كوفه ] ، و بقندابيل . و ازيشان بنماندند مگر اندكى « 13 » ، پس حق تعالى آن خاندان را احيا كرد بروح بن حاتم المهلبى و يزيد بن حاتم المهلبى . و شاعرى شكايت كند از يزيد بن حاتم ، گويد
هامش
( 1 ) نهادند .
( 2 ) پس يزيد بن عبد الملك پسر خويش مسيلمه را ( مسلمه برادر يزيد بن عبد الملك بوده است نه پسر او ، عت . )
( 3 ) كشته آمد .
( 4 ) نص و نب ، كه جانى
( 5 ) نص ، و نب بذخاير .
( 6 ) نص ، و با عدد .
( 7 ) نص ، از ضربت پناه بودى
( 8 ) ش ، در نسخ ديگر بجاى اين كلمه و ( و تابعوك ) آوردهاند و اين با وزن شعر موافقتر است .
( 9 ) ش ، اين مصراع در كتب ديگر چنين است : حتى اذا اشتجر القنا و تركتهم .
( 10 ) ش ؛ در كتب ديگر ( رهن الاسنة ) است .
( 11 ) نص ، و نب ، عار .
( 12 ) ش ، در كتب ديگر ( و رب قتل ) است : و اين صحيحتر است .
( 13 ) مگر اندك .