« بادار من خواهد گفت كه افعال بدت را من مىبينم و تو شرمى ندارى ! گويم اى بادار من ! همانا كثرت فضل تو مرا چنين فاسد ساخت . »
در زبان درى ما بعد نيز اين افكار اثر داشت ، و در رباعياتى كه به عمر خيام منسوب داشتهاند ، چنين وارد است :
گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز * گرد گنه از چهره نرفتم هرگز
نوميد نيم زبارگه كرمت * زيرا كه يكى را دو نگفتم هرگز
اين رباعى كه دليل قوى مرجئى گويندهء آن تواند بود ، به ابن سينا فيلسوف معروف ( متوفى 428 ه ) منسوبست :
ماييم بعفو تو تولا كرده * وز طاعت و معصيت تبرا كرده
آنجا كه عنايت تو باشد ، باشد : * ناكرده چو كرده ، كرده چون ناكرده
شيخ ابو سعيد فضل اللّه ابو الخير ميهنى خراسانى ( 357 / 440 ه ) نمايندهء روح قديم تصوف اين سرزمين است ، كه در كلمات لطيف او اميدوارى برحمت پروردگار و صبغهء كهن تصوف و ارجاء نمايان است و ازو حكايت آرند كه :
« آوردهاند كه كسى از بغداد برخاست و به ميهنه آمد بنزديك شيخ قدس اللّه روحه ، و از شيخ سوال كرد : كه اى شيخ ! حق سبحانه و تعالى اين خلائق را از براى چه آفريد ؟ حاجتمند آفرينش ايشان بود ؟
شيخ گفت : نى ! اما از جهت سه چيز آفريد :
اول : آنكه قدرتش بسيار بود ، نظارگى ميبايست .
دوم : آنكه نعمتش بسيار بود ، خورنده ميبايست .
سيوم : آنكه رحمتش بسيار بود ، گناهگار ميبايست . » « 1 »
ادب مجبره :
پيشتر گفتيم كه موسس جبريه مرد سمرقندى جهم بن صفوان بود كه از ترمذ عقائد جبر را انتشار ميداد ، و در حدود 100 ه ميزيست و شهرتش به نثر اين عقائد
هامش
( 1 ) - اسرار التوحيد 287 طبع تهران 1332 ش .