عربى بدان مىستودند ، چنانچه مروان بن ابى حفصه شاعر عربى در قصيدهئى كرم و جود او را ستود و در ان گفت :
نفى عن خراسان العد و كما نفى * ضحى الصبح جلبات الدجى فتغردا
ابحت جبال الكابلى و لم تدع * بهن لنيران الضلالة موقد « 1 »
« يعنى : دشمن همچون تاريكى كه از روشنى صبح گريزد ، از خراسان رانده شد ، و تو جبال كابل را چنان صاف كردى ، كه آتش گمراهى را در ان فروغى نماند . »
5 / فضل در استيفاى اموال دولت كوشيد ، ولى در ادارهء خراسان شيوهء خاصى را مرعى داشت ، كه در ان منافع خراسانيان مضمر بود ، واليانى كه از دربار عباسى به اطراف آن كشور وسيع و پهناور مقرر مىشدند ، در اخذ اموال از مردم دريغى نداشتند و ميكوشيدند كه اموال و خواستههاى فراوان بدست آورند ، و يك حصهء مهم آن را هم بدربار خليفه تقديم دارند .
ولى برمكيان در خراسان اين سياست مالى دربار را تطبيق نكردند ، و چون عنصر مليت خراسانى دريشان قوى بود ، نخواستند كه بنيهء مالى مردم اين سرزمين ضعيف و ناچيز باشد ، و يا مورد تطاول قواى دربار عباسى گردد .
نويسندهء نامعلوم كتاب مجمل التواريخ و القصص كه اخبار برامكه را در كتابى نوشته و از خط جد خود مهلب بن محمد بن شادى مطالبى را در ان باره فراهم آورده بود ، راى يحيى بن خالد پدر دودمان برامكه را كه وزير و پدر خواندهء هارون خليفه بود ، چنين نگاشته است : « بعد از انكه فضل از خراسان رفت ، و بجايش على بن عيسى بن ماهان آمد ، وى هنگاميكه هارون در خراسان بود ، پيش او بيامد ، و چندان مال از غلام و كنيزكان و اسپان و جامهها و زر و سيم و نافههاء مشك و عنبر و مويينه از قاقم و سمور و غيره آورد ، كه چشم هارون از ديدن آن اموال خيره شد ، و هنگاميكه فضل امير خراسان بود ده يك از ان مال به خزينه نرسيده بود .
هارون چون اين تودههاى اموال را بديد ، به يحيى گفت : تو گفتى كه او
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 464