خروج راونديان خراسانى
در فصل اول در مبحث لويكان و ذكر آتشگاه بغلان و نصب مجسمههاىشان در بين معابد گفتيم ، كه مردم آنزمان شاهان خود را پرستش و تجليل ميكردند ، و بتان ايشانرا در معابد خود مىگذاشتند ، و كلمات خودى و خودى وگ و خداى چنانچه در ادبيات درى قرون اول اسلامى هم در خراسان معمول بود براى بگ شا - شاه بزرگ و شهنشاه در كتيبهء بغلان اواخر قرن دوم ميلادى به كار رفته است ، كه نمونهء آن را در كابل خداى و زابل خداى و گوزگان خدات ، و بخارا خدات و غيره در تواريخ و ادبيات اوايل حلول اسلام هم مىبينيم « 1 »
اين عقايد قديم در دورهء اسلامى مظاهر گوناگونى را يافت ، و چنانچه ديديم بعد از درگذشت بو مسلم گاهى به شكل مهدى موعود و منتظرى در امد ، كه سنباديان خراسان مدعى آن شدند ، و وقتى هم باشكال حلول و تناسخ و اتحاد و تشبيه و غيره ظهور كرد ، كه تمام اين عقايد با عقيدهء توحيديكه دين اسلام داعى آن بود تضاد و اختلافى داشت ، و بنابرين در هرجا داعيان و زندهكنندگان آن از طرف مسلمانان كوفته شدند ، و حتى همان حركت سياسى كه در ماوراى اين جنبشها مخفى و پنهان بود نيز مفلوج و عقيم ماند .
در حقيقت بايد گفت : كه شايبهء اين عقائد فرسوده و مبنى بر محافظهكارى بىسود و منافى با روح انكشاف فكرى بشرى بود ، كه حركات سياسى و آزادىطلبى خراسانيان را عقيم ميگذاشت ، زيرا مردم نمىتوانستند با روشنى فكرى و سير پيشرفت عقلى عصر و زمان ، آن عقائد كهن را مدار زندگى جديد خويش قرار
هامش
( 1 ) - براى شرح اين مطالب رك : لويكان غزنه و مادر زبان درى در كتاب نويسنده طبع كابل .