را به نام ( شاه ) برسميت شناخته بود « 1 » كه با خودمختارى و آزادى در كشور خويش حكم ميراندند ، و مردم نيز به مفاخر گذشته و مآثر اجداد خود سخت نازان و علاقمند بودند ، و غرور مليت خراسانى خود را از دست نمىدادند . مثلا اسماعيل بن يسار شاعر عصر هشام بن عبد الملك اموى كه از موالى نسائى خراسانى بود « 2 » در اشعار خود كه به زبان تازى مىسرود ، همواره به مفاخر اجدادش باليدى ، و عجم را بر عرب ترجيح دادى و گفتى :
اصلى كريم و مجدى لا يقاس به * ولى لسان كحد السيف مسموم
احمى به مجد اقوام ذوى حسب * من كل قرم يتاج الملك معموم
حجاحج سادة بلج مرازبة * جرد ، عتاق ، مساميح مطاعيم
هناك ان تسالى تنبى بان لنا * جرثومة قهرت عز الجراثيم « 3 »
« من از نژادى كريمم و بزرگوارى بىنظير ، و زبانى دارم كه مانند دم تيغ زهر آلود است ، و بدان بزرگى اقوام خود را نگهدارى ميكنم ، كه داراى حسباند ، و بزرگانىاند كه تاج شاهى دارند .
آنها سرداران سپيد چهره و مرزبانان نجيب و آزادگان بخشاينده ناندهندهيى اند ، و اگر ميخواهى از نژاد ما آگاهى يا بى خواهيم گفت : ما از نژادى هستيم كه نژادهاى بزرگ را شكستهاند . »
و اين تفاخر به نژاد عجمى و مباهات به مجد اسلاف ، در ميان خراسانيان منجر شده بود باينكه با امويان و طبقات حكمداران عرب سخت دشمنى داشتند
هامش
( 1 ) - رجوع به عنوان 7 فصل دوم بحوالت ابن خرداذبه .
( 2 ) - ابو فايد اسماعيل بن يسار نسائى شاعر زبان تازيست كه اصلش از اسراى عجم بود ، و بشدت تعصب عجمى و شعوبيت مشهور است ، از موالى بنى تميم بن مره قريش در حدود 130 ه فوت شده و عمر درازى داشته و بدربار عبد الملك بن مروان و امويان ما بعدش محشور بود ، اشعارش در الاغانى 4 / 118 / 126 نقل شده است ( الاعلام 1 / 328 ) و ظاهرا نسائى منسوبست به نسا شهرى در خراسان ( اللباب 3 / 223 ) در حاشيه ترجمه فارسى - فجر الاسلام ( ص 151 ) گويد كه يسار را به نساء از ان رو نسبت كنند ، كه خوراك جشن عروسى را طبخ كرده مىفروخت ؟ ولى براى اين نسبت سندى را نياوردهاند و مورد تأمل است .
( 3 ) - ضحى الاسلام 1 / 31 به حوالهء جلد چهارم الاغانى .