5 - 6 - اندرا
andara
:
" اندرا " ديوى است موهوم و بسيار ترسناك كه در جاهاى تاريك و دربسته و شكافهاى ديوارها و پستوهاى تاريك خانهها پنهان مىشود و كودكان را براى آنكه به صندوقخانهها و جاهاى وهمانگيز نروند از وى مىترساندند و مىترسانند و مىگويند : " اندرا از كل « 1 » پيشا « 2 » بدرآ
andara az kole piso bedara
( اندرا از سوراخ پيشان در بيا ) . « 3 »
6 - 6 - بار زنگى
bar zangi
( بارزنگى ) :
" بارزنگى " ( بارزنگى ) ديوى است بلندبالا ، سياه ، زشتچهره كه با گامهاى بلند و ناموزون راه مىرود و مردان بلندقامت و زشتديدار و بداطوار را به وى تشبيه مىكردند و مىكنند .
" بارزنگ " شايد مقلوب " زنگبار " باشد در اين صورت " بارزنگى " يعنى " زنگبارى " و با توجّه به اينكه فرهنگنويسان " زنگى " را ( جز اهل " زنگبار " ) سياهپوست ، منسوب به زنگ ، بيابانى ، وحشى ، ابله و . . . معنى كردهاند اين حدس درست مىنمايد .
7 - 6 - بزگله لا
boz galela
:
اين نام تنها در يكى از دعاهاى منظوم كه پيش از خواب خوانده مىشده آمده است ولى ظاهرا بايد نام يك " ديو " نرينه باشد . « 4 »
8 - 6 - داو شاخدار
deve saxdar
( ديو شاخدار ) :
اين " ديو " سياه و بسيار سهمگين است و بر روى سرش دو شاخ مانند شاخهاى گاو دارد و به همين سبب به نام " ديو شاخدار " خوانده مىشود .
9 - 6 - ديوالپا
divalpa
( دوالپا ) :
" ديوالپا " تلفّظ گويشى واژهء " دوالپا " ى فارسى است . " دوال " در فارسى به معنى " تسمه " بويژه تسمهء چرمى است و " دوالپا " يعنى كسى كه داراى پاهاى باريك و دراز مانند تسمه باشد .
" دوالپا " ها ديوهايى هستند در هيأت آدميان كه در بيابانها زيست مىكنند و داراى پاهاى دراز و باريك مانند دوال و تسمهء چرميناند و خود را شل وانمود مىكنند و مسافران و رهگذران را وادار مىسازند كه آنان را بر پشت خود حمل كنند ، در اين صورت پاهايشان را به دور گردن آن
هامش
( 1 ) . كل : سوراخ .
( 2 ) . پيشا ( ن ) : پيشان ، پيشپيش ، انتها .
( 3 ) . " اندرا " شايد همان " ايندرا " باشد . " ايندراIndra" يكى از خدايان قوم هند و ايرانى بوده كه در ايران - پس از ظهور زردشت - مقام ايزدى خود را از دست داده و در شمار ديوان درآمده ولى در ميان آرياييان هند مقام ايزديش را حفظ كرده است .
( 4 ) . نك : دعاهاى پيش از خواب . شمارهء 5 . همين فصل . صص 614 - 613 .