واژهء " ديو " در گويش بيرجند " داو
dev
" تلفّظ مىشود و مردم اين شهر مانند پيشينيان خود وجود چندين " ديو " را باور داشتند . اين " ديو " ها كه واژهء عربى " غول " را نيز بر آنان اطلاق مىكنند عبارتند از :
1 - 6 - آل
al
:
" آل " كه در فارسى نيز به همين نام خوانده مىشود ديوى است مادينه كه مىگويند اگر " زائو " تنها بماند ( بويژه در شب ششم زايمان ) " دل " او را مىكند و مىبرد و زائو مىميرد بدين جهت به اين ديو " آل دلاكه [ ن ]
ale delake [ n ]
" ( آل دلكن ) هم مىگفتند و مىگويند .
2 - 6 - االيسك ماليسكو
alisk malisku
:
واژهء " ليسك
lisk
" در گويش بيرجندى به معنى " لخت " و " برهنه " است و " ليسكو
lisku
" را به زير بغل و سينه و تهيگاه انسان در زير لباس مىگويند . " االيسك ماليسكو " ديوى است كه هميشه لخت مىباشد و كودكانى را كه برهنه باشند مىربايد و مىبرد . براى آنكه بچّهاى لخت نماند و يا در پوشيدن لباس لجبازى نكند او را از اين ديو مىترسانند .
3 - 6 - الّاپتو
alla patu
:
ديو پشمآلود مهيبى است كه پشمهاى سياه بلند و چنگالهاى تيز دارد و اگر كودكان تنها باشند آنان را مىربايد و مىبرد و مىكشد و بچّهها را براى آنكه تنها به جايى نروند از اين ديو مىترسانند . " پتو " يعنى " پشمو " .
4 - 6 - امّسّبييا [ ن ]
ommossabiyo [ n ]
( امّ الصّبيان ) :
اين صورت واژهء تلفّظ گويشى واژهء مركّب عربى " امّ الصبيان " است كه " مادر كودكان " معنى مىدهد ولى به " ماده ديوى " اطلاق مىشود كه به كودكان آسيب مىرساند . « 1 » اين ديو سترون است و صاحب فرزند نمىشود و عقدهء بىفرزندى دارد بدين جهت كودكان را مىربايد و مىبرد و براى آنكه بچّهها تنها نمانند و يا تنها به جايى نروند آنان را از اين " ديو " مىترسانند . براى پيشگيرى از آسيب اين ديو دعايى هست به همين نام كه آن را مىنويسند و در پارچهاى مىدوزند و به شانه يا گردن كودكان مىآويزند ، در گذشته نيز همين كار را مىكردند .
هامش
اصلى خود را محفوظ داشته است :devaنزد هندوان هنوز هم به معنى خداست .zeusنام پروردگار بزرگ يونانى وdeusپروردگار لاتينى وdieuدر فرانسوى از همين ريشه است . " يشتها 1 . ص 29 " و رك : " دايرة المعارف اسلام " و " فهرست مزديسنا " . ( نقل از حاشيهء " برهان قاطع " به اهتمام دكتر محمّد معين . جلد 2 . ص 917 ) .
( 1 ) . " نام ماده ديوى است كه به اطفال آسيب مىرساند ( " فرهنگ آنندراج " ذيل " ام الصّبيان " ) .