مىكرد " ؟ پاسخ مىداد : " جان مىكند " و بدين ترتيب " زمهزدن " به پايان مىرسيد و بر اين باور بودند كه از " چشمخورده " دفع صدمه و آسيب خواهد شد .
10 - 4 - سوختن جايى از لباس " چشو " :
اگر كسى - بويژه زنى - كه فكر مىكردند " شورچشم " است به خانهاى وارد مىشد صاحبخانه يا يكى از اعضاء خانواده - بى آنكه آن زن متوجّه شود - به نحوى و به نوعى گوشهاى يا جايى از لباس ( مخصوصا چادر ) او را مىسوزاندند و بدينترتيب از تأثير سوء چشم او جلوگيرى مىنمودند .
11 - 4 - خاريدن مقعد :
يكى از كارهايى كه براى خنثى كردن " چشم شور " و " سخن حسود " مىكردند اين بود كه اگر چنين كسى از شخصى تعريفى مىكرد آن شخص با دست چپش " مقعد " خود را مىخاراند و سعى مىكرد كه اين كار را طورى انجام بدهد كه او ببيند تا اثر چشمش خنثى شود .
5 - دعاهاى پيش از خواب :
در تابستانها چون مردم بيشتر توى حياط يا روى پشت بام و در ييلاقات در باغها و كشتزارها و جاليزها و خرمنها و . . . روى زمين مىخوابيدند و استفاده از تختخواب مرسوم و براى همگان مقدور نبود براى آنكه از گزند حشرات در امان باشند هنگامى كه سر بر بالش مىنهادند به خواندن بعضى از سورههاى كوچك « 1 » و آياتى از قرآن مجيد « 2 » مبادرت مىورزيدند و دعاها و اشعارى نيز مىخواندند و به دور خود فوت ( كوف ) مىكردند ، ازجملهء اين دو سروده را :
* بستم بستم گزندهها خزندهها را
شله « 3 » لنگ و شله گردن
شله دست و شله پا را
مادرش ابليس و پدرش بز گله لا « 4 » را
هامش
( 1 ) . مخصوصا چهار سورهاى كه با " قل " آغاز مىشوند و به " چهارقل " معروفند . نك : پانويس شمارهء 3 . ص 611 .
( 2 ) . بويژه آيهء مباركهء موسوم به " آية الكرسى " ( آيهء شمارهء 255 از سورهء 2 " بقره " ) .
( 3 ) . شله : شل .
( 4 ) . بز گله لا : اين نام مركّب معنى روشن و درستى ندارد و ظاهرا چنان كه از مضمون و سياق عبارت برمىآيد بايد نام