تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
تقريبا هم‌وزن و هم‌نيرو مىنشستند و با فرونشستن و با و به هوا بلندشدن دو سر چوب را پايين و بالا مىبردند . در گويش بيرجند آن تير يا تختهء افقى را " لنگر " و پايهء زير آن را " پايه " و اين بازى را " لنگرپايه " مىناميدند و مىنامند .
96 - لوّلوّ
low low
: اين بازى كه بيشتر سرگرمى دختربچّه‌هاست شباهت به " دقام شد نوك " « 1 » ( قايم‌باشك ) دارد و در آن دوره بازى بدينگونه اجرا مىشد : پنج يا شش دختربچّه جمع مىشدند و يكى را به عنوان " استاد " انتخاب مىكردند . " استاد " در نقطه‌اى مىايستاد و دو دستش را بر روى هم به شكلى مىگرفت كه نوك انگشتان اشاره و شست او بهم مىچسبيد و بين آنها مانند حلقه‌اى باز مىماند . بچّه‌ها مقابل " استاد " دايره‌وار مىايستادند و هركدام انگشت اشارهء دست راستشان را در حلقهء دو دست " استاد " فرو مىبردند . " استاد " چشمانش را مىبست و مىگفت : لوّ ، لوّ ، لوّ ، لوّ . . . /
low , low , low , low . . .
/ ( لو ، لو ، لو ، لو . . . ) در كل كار « 2 » انداختم /
dar kolekar endaxtom
/ ( در كارگاه بافندگى انداختم ) . زريق زريق مىبافتم /
zeriq zeriq mibaftom
/ ( زريق زريق مىبافتم ) . از ك بدا ، از ك بدا /
az ke bode , az ke bode
/ ( از كه / كى بود ، از كه / كى بود ؟ ) . از ى بدا /
az i bode
/ ( از اين بود ) . وقتى كه جملهء آخرى را مىگفت سعى مىكرد انگشت يكى از بچّه‌ها را بگيرد به همين جهت بچّه‌ها بسرعت انگشتان خود را از ميانهء انگشتان او درمىآوردند و فرار مىكردند و پنهان مىشدند . بچّه‌اى كه انگشتش در دست " استاد " گير مىافتاد به اصطلاح " كل " مىشد و بايد بچّه‌هاى ديگر را پيدا مىكرد و " كل " مىنمود . آخرين بچّه‌اى كه " كل " مىشد " استاد " دور بعدى بازى مىشد .
97 - ليس‌بازى
leys bazi
( ليس‌بازى ) : اين بازى نوعى قمار است كه با سكّه صورت مىگيرد و تنها اختصاص به بيرجند ندارد . نحوهء بازى چنين بود كه يكى از بازىكنان سكّه يا سكّه‌هائى را به فاصلهء تقريبى دو متر به جلو مىانداخت و ديگرى با سكّه‌اى كه در دست داشت آنها را هدف قرار مىداد . ترتيب زدن سكّه اين گونه بود كه زننده سكّه‌اش را با دو سر انگشت اشاره و ميانى مىگرفت و با حركت و
هامش
( 1 ) . نك : " دقام شدنوك " . شماره 55 . ص 550 . ( 2 ) . كل كار : چال و كارگاه پارچه‌بافى .
بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 571 | جمال رضايى