مانند ساير شهرها در بيرجند هم متداوّل شد و جاى بسيارى از بازيهاى بومى را گرفت بحدّى كه برخى از آنها بكلّى فراموش شدهاند .
91 - گوشهورگوشه
guse var guse
( گوشه برگوشه ) :
اين بازى ويژهء دختربچّهها بود . بازى در يك محدودهء محصور و احيانا سرپوشيده مانند يك اطاق يا هشتى بزرگ و يا يك حياط كوچك كه حوض و كرت نداشت صورت مىگرفت .
تعداد بازىكنان به تعداد " گوشه " هاى " داو " بازى به اضافهء يك نفر بود ( معمولا پنج نفر ) . يكى از بازىكنان در ميانهء " داو " و بقيّه هريك در يكى از گوشهها مىايستادند . آنكه در ميانهء " داو " بود با زدن دو دست خود بهم شروع بازى را اعلام مىكرد و هريك از بچّهها مىبايست جاى خود را عوض مىكردند بدينسان كه هركدام از جاى خود به گوشهء دست راستى مىدويد و در آن گوشه مىايستاد و در نتيجه چند لحظهاى " گوشه " ها خالى مىماند . اگر در اين فاصله آن بچّهاى كه در ميان " داو " بود مىتوانست خود را به يكى از گوشهها برساند و در آنجا بگيرد در آن مىايستاد و يكى ديگر از بچّهها بى " گوشه " مىماند و مىبايست در ميان داو مىايستاد و با زدن دستهايش بهم دور دوّم بازى را اعلام مىكرد . بازى به همين ترتيب ادامه مىيافت تا آنكه وقت بازى تمام مىشد يا بچّهها خسته و پراكنده مىشدند . بچّهها وقتىكه از گوشهاى به گوشهاى ديگر مىدويدند همه باهم و با آهنگ ويژهاى مىگفتند : " گوشه ور گوشه ، دمب خرگوشه " .
92 - گوّ ، گوساله ، فنگلى
gow gusale fangoli
( گاو ، گوساله ، فينگيلى ) :
اين بازى به پسربچّهها اختصاص داشت . ابتدا سه ريگ ( يكى درشت ، يكى متوسّط ، يكى ريز ) پيدا مىكردند " استاد " بازى كه تعيين مىشد بچّهها دايرهوار در كنار او مىنشستند و او آن سه ريگ را در مشت نيمباز يك دست مىنهاد و با دست ديگر روى آنها را مىگرفت و چند تكان مىداد و يكى را با دست بالايى مىگرفت و مشتش را مىبست و از نفر اوّل دست راستى خود مىپرسيد : " گوّ " ؟ " گوساله " ؟ ، " فنگلى " ؟ « 1 » ( گاو ، گوساله ، فينگيلى ) و آن بچّه بايست پاسخ مىداد ، اگر درست جواب مىداد برنده مىشد و گرنه بازنده بود . بازى به همين ترتيب ادامه پيدا مىكرد تا برندهها و بازندهها مشخّص مىشدند آنوقت " استاد " دربارهء آنان حكمى صادر مىكرد و جريمه يا تنبيهى معيّن مىنمود كه اجرا مىشد و با اين ترتيب دور اوّل بازى پايان
هامش
( 1 ) . يعنى بسيار كوچك و ريز ( فينقيلى ) .