سوّم همين عمل را انجام مىداد و باز نوبت به نفر اوّل مىرسيد . چون برد و باخت اين بازى " سوارى " خوردن و " سوارى " دادن بود به اين بازى مىگفتند : " گلّهبازى ور سوارى
golle bazi var sevari
" ( گلولهبازى بر سوارى ) .
89 - گندهبرفبازى
gonde barf bazi
( گلولهبرفبازى ) :
واژهء " گنده " در اين تركيب به معنى " گلولهء برف " است . شرح اين بازى در ضمن بازىهاى برفى آمده است به آن صفحه مراجعه كنيد . « 1 »
90 - گوكّبازى
gukk bazi
( گوىبازى ) :
" گوكّ " تلفّظ گويشى واژهء " گوى " فارسى است و معنى " توپ " بازى مىدهد و " گوكبازى " يعنى بازى با " گوك " يا بازيى كه ابزار آن " گوكّ " باشد و آن چند نوع بود بدينشرح :
1 - 90 - گوكّ تپّوك
gukk tappuk
( گوى تپّو ) :
دو يا چند بچّه توپى به اندازهء توپ تنيس در اختيار مىگرفتند و باهم مسابقه مىدادند بدينسان كه اوّلى توپ را به زمين مىزد و تا از زمين بلند مىشد دوباره با دست بر آن مىزد كه به زمين بخورد و بلند شود ، تعداد اين ضربهها را مىشمردند تا وقتىكه توپ از دست او در مىرفت و دوّمى بازى را به دست مىگرفت و همان برنامه را اجرا مىكرد و پس از او نوبت به نفر بعدى مىرسيد . هركس تعداد بيشترى ضربه مىزد به همان نسبت برندهء شرط بازى مىشد . چون از توپ در برخورد با زمين صدائى مانند " تپّ " برمىخاست اين بازى را " گوكّ تپّوك " مىناميدند .
2 - 90 - گوكّ چوّگان
gukke cowgan
( گوى چوگان ) :
براى اين بازى نگاه كنيد به " چوّگانبازى " « 2 » .
3 - 90 - گوكّ دوره
gukke dowre
( گوى دوره ) :
در اين بازى در چهارگوشهء زمين بازى ( داو ) كه حدود 250 متر مربّع بود چهار خط گرد ( كت
kat
) به قطر تقريبى دو متر مىكشيدند و يكى را بزرگتر و تقريبا دو برابر سه دايرهء ديگر درست مىكردند كه به آن " تخت
taxt
" مىگفتند . براى شروع بازى يك " گوكّ " در اختيار مىگرفتند كه به اندازهء يك توپ تنيس بود و معمولا خود بچّهها آن را از پارچههايى كه محكم بههم مىپيچيدند درست مىكردند و روى آنها را با نخ قالى مىبافتند و نقش مىانداختند .
بچّهها به دو دستهء مساوى تقسيم مىشدند و اگر تعداد آنها فرد بود يكى از آنان را
هامش
( 1 ) . نك : " گندهبرفبازى " . شمارهء 2 - 19 . ص 532 .
( 2 ) . نك : " چوگانبازى " . شمارهء 45 . صص 547 - 546 .