تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
است به جمله‌اى از كتاب مزبور كه مينويسد ابرقو جامع و منبر دارد اشاره شده و نويسندهء محترم مقاله چنين توضيح ميدهد : « مراد صاحب فارسنامه از جامع . مسجد جامع مىباشد . اما مسجد جامع معروف ابرقو كه امروز هم بجا است بموجب تحقيقات دانشمندانى مثل آندره - گدار بسال 818 بنا گرديده « 1 » درحاليكه فارسنامهء ابن البلخى بين 500 و 510 هجرى پرداخته شده و اين اختلاف به اين نحو از بين ميرود كه از سالهاى قبل از 448 اساسى از براى مسجد ريخته شده و بعدا به صورت مسجد جامع درآمده و تكميل شده است « 2 » » حمد اللّه مستوفى در نزهت القلوب كه بسال 740 نگارش يافته گويد : « از اقليم سيم است و مردمش اكثر پيشه‌ور باشند و بطاعت و عبادت مشغول و از مزار اكابر در آنجا طاووس الحرمين است و آن تربت را خاصيّتى است كه اگر مسقف ميگردانند خراب مىشود تا بمرتبه‌اى كه سامان كرياس نميپذيرد و گويند كه در برقوه جهودى چهل روز اگر بماند نماند و مواضع بسيار از توابع ابرقوه است و از جمله ديه مراغه « 3 » و در آنجا سروى است كه شهرتى عظيم دارد چنان كه در عهد كيانيان سر و كشمير و بلخ شهرت داشت و اكنون از آن بلندتر و بزرگتر است . » در دنبالهء همان مقاله چنين نوشته است : « در سال 1256 قمرى محمّد شاه قاجار شخصى را براى مطالعه در امور شهرهاى جنوب و نقشه‌بردارى از آنها و مميّزى سر حدّات مأمور مىكند و او پس از مراجعت رساله‌اى بنام « سياحت‌نامهء جنوب ايران » تهيّه كرده تقديم ميدارد در آن رساله گويد : « . . . . . آنچه از روى تحقيق و بصيرت ملاحظه شد اين است كه سمت شمال ابرقوه بفاصلهء هشت فرسنگ بقدربيست و پنج درجه ميل به مغرب كوهى است بسيار
هامش
( 1 ) - محراب موجود در ايوان شرقى مسجد جامع ابرقو مورخ بسال 738 مىباشد و در مقاله آقاى گدار در جلد اول آثار ايران نيز بدان اشاره شده است - مؤلف ( 2 ) - نويسندهء محترم مقاله علت ذكر سال تاريخ 448 را بيان نفرموده‌اند . ( 3 ) - اين نام در مرآت البدان فراعنه و در سياحت‌نامهء جنوب ايران كه وصف آن بيايد فارغه ضبط شده است ( نقل از اصل مقاله )