تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
دانشمند معزى اليه قسمتهائى از مقالهء مورد بحث و مطالب مذكور در آن را براى مزيد اطلاع علاقه‌مندان بموضوع در اينمورد نقل مينمايد « 1 » : « . . . . . ابرقو را در كتب قديمه بصور مختلف ابركوه - بركوه - ابرقويه - ابرقوه - وركوه - ابرقو نوشته‌اند . « . . . . . در قديمترين كتاب جغرافياى عمومى فارسى يعنى « حدود العالم من المشرق الى المغرب » كه قريب به چهار صد سال بعد از اسلام نگارش يافته از ابرقو به اين شرح ياد شده است « ابرقو شهرى است با نعمت سخت بسيار و در حوالى وى تلهاست بزرگ از خاكستر » و راجع به قبل از حملهء عرب بايران افسانهء از آتش گذشتن سياوش را بايد نوشت . امين رازى در تذكرهء هفت اقليم تأليف 1004 هجرى قمرى آورده است كه : « گويند كه كيكاوس پسر خود سياوش را در ابرقوه از آتش گذارنيد و تل بزرگى كه الحال هست همان تل خاكستر سياوش است » مرحوم محمد حسنخان اعتماد السّلطنه در مرآت البلدان تأليف 1294 بتذكرهء هفت اقليم اشاره مىكند و ميگويد : « و نيز اصطخرى گفته در حوالى ابرقوه تل خاكسترى است كه عقيدهء سكنه اينستكه خاكستر آتش ابراهيم است . . . و در دبستاق ( اوستا ) كتاب مجوس است كه سعدى ( سودابه ) دختر تبع زوجهء كيكاوس عاشق پسر كيكاوس كيخسرو شد و او را بمواصلت خود دعوت نمود كيخسرو كه اين شنيد براى برائت خود آتشى عظيم افروخته گفت كه اين آتش امتحان من است وارد اين آتش ميشوم و از آن عبور ميكنم اگر خيانتى در خاطرهء من بوده اين آتش مرا خواهد سوخت و و اگر نسوختم دليل موجّهى است بر پاكى دامن اين بگفت و پا درميان آتش نهاده و از طرف محاذى بسلامت بيرون آمد و رفع تهمت از او شد و اين تل خاكستر را كوه ابراهيم مينامند و حال آنكه حضرت ابراهيم فارس را نديده و واقعهء نار خليل در كوثا بوده در دهكده است در بابل . . . . » در همان مقاله ضمن نقل از فارسنامهء ابن بلخى كه در سال 510 تأليف گرديده
هامش
( 1 ) - براى تحصيل اطلاعات مفيد و وقوف بر متن كتيبه‌هاى مهمتر ابنيهء تاريخى ابرقو ميتوان از مجلد اول جلد اول كتاب آثار ايران ( چاپ تهران و هارلم هلند 1314 شمسى ) نيز استفاده شايان نمود .