مردانى پاك اعتقاد بودند - اگر چه در بين آنها مردانى شياد و حيلهگر هم به وفور يافت مىشد - امّا از آنجا كه درك محضر رسول اكرم نموده بودند از قول آن حضرت احاديث را به مسلمين مىرسانيدند . در طول سى سال از رحلت پيغمبر تا شهادت امير المؤمنين على ( ع ) عده زيادى از آنها چه در جنگها و چه در حالت عادى مردند و جاى خود را به مردم ديگرى دادند كه محضر پيغمبر ( ص ) را درك نكرده بودند .
لكن صحابه را ديده بودند ( تابعين ) اين دسته از نظر نقل حديث به مقام دسته اول نمىرسيدند زيرا اولا حديث را با واسطه نقل مىكردند ، ثانيا از قول هر كسى خواه صادق و خواه كاذب روايت مىكردند . هر چه زمان بيشتر مىگذشت و هر طبقهاى كه از بين مىرفت وظيفه خود را به طبقهى بعد مىداد ، اختلاف بيشتر و چشمگيرتر مىشد تا جايى كه مثلا در دو زاويه مسجد پيغمبر دو نفر محدث - كه هر دو ظاهرا عادل و ثقه بودند - دو قول مختلف از پيغمبر اكرم ( ص ) نقل مىنمودند و هر يك جهت اثبات قول خود راويان حديث را مىشمردند ، بدين كيفيت كه من از فلان كس شنيدم كه او مىگفت فلان كس و به همين ترتيب تا پيغمبر اكرم كه مثلا پيغمبر ( ص ) فرمودند كه . . .
در قرنهاى اوليه تمام اين اعمال يعنى بحث در قرآن و حديث در مسجد انجام مىشد .
حضرت باقر و حضرت صادق - عليها السلام - در مسجد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - حديث مىفرمودند و جمعى كثير كه در طول زمان عدهى آنها را بيشتر از چهار هزار نفر نوشتهاند ، از محضر ايشان مستفيض شده و احاديث آن حضرت را مىنوشتند كه به كتاب آنان « اصل » « 1 » گفته مىشود و برخى از اين اصول در كتب حديث نقل شده است .
هامش
( 1 ) - نظير اصول كافى از كلينى رازى كه يكى از كتب اربعهى شيعه مىباشد .