با ياد « مرسله پيوند گلوى قلم »
مقدمه
اصفهان اى بارهء پروازها * از تو در گوش فلك آوازها
اى كرامت را جهانى ساخته * بر چكاد حق علم افراخته
با فروغى هم ركاب آفتاب * همچنان ، بر پهنهء گيتى بتاب
در تو بينم تابش خورشيد را * جلوههاى روشن امّيد را
تا فلق سرچمهء گلگون توست * در رگ تاريخ ، جارى خون توست
خاك پاكت توتياى ديدههاست * روشنىبخش دل مشتاق ماست
عالمانت را سرير سرورى * زيبد و شايد به كار رهبرى
پاس ايمان را مسيحائى دمند * در حريم حرمت حق محرمند
آنكه گفت اينجا بود نصف جهان * خود نمىدانست اين راز نهان
كاصفهان ما جهانى ديگر است * دوستان را داستانى ديگر است
تا جهان را اصفهان جان آمده * شامل الطاف يزدان آمده
( استاد مشفق كاشانى )
* * * از آن هنگام كه دراى اسلام در پهندشت اين سرزمين بهجتخيز ، آويزهى گوشها و