تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

المرحوم المبرور ميرزا محمّد حسين المتخلّص بالوفاء الاستر آبادى غفر له

از مدقّقين شعراى استر آباد بود . مسوّد اوراق ادراك فيض صحبت او را نموده بود و به صحبتهاى خوب و شيرين او بهره‌مند گرديد . شورى غريب بر سر داشت و عشقى عجيب . مدّتها در صحبت بزرگان و عرفاء و اساتيد عمر گذرانيده تحصيل كمالات شعريه و غيرها نموده بود . از جمله افراد غزلى است كه ساخته است :
من و قمرى بلند و پست مىناليم امّا او * به روى شاخ سرو و من بپاى سرو بالائى
قصائد و غزليّات و رباعيّات و هجويّات را بسيار خوب مىساخت و قصيده‌اى به نظم در آورده در رثايت سيد الشهداء عليه السلام ، مطلعش اينست :
ساقى زجاى خيزو بكامم بريز جام * كان درد و نشأتيست مرا غير جام كام
و از جمله افرادش در اين قصيده اين است و چه بسيار خوب گفته :
از كثرت سپاهى و از وحدت حسين * شد قيل و قال وحدتى و كثرتى تمام
مطلع غزلى از غزليّاتش اينست :
زبهر بوسه نوشتم بسوى يار مديح * گرفت و خواند و بيفكند كاين جواب صريح
اين دو بيت را در باب شمشيرى كه در اين دولت روز افزون از جانب / 169 / سنّى الجوانب اعليحضرت اقدس شهريارى خلد اللّه ملكه و سلطانه به جهت حكمران استر آباد محمّد وليخان بيگلربيگى غفر له مرحمت شده بود گفته است :
شمشير خاص شاه قدر قدر بيهمال * كالماس هست در بر سنگش كم از سفال
چون بذل شد به والى جرجان سپهر گفت * بهرام از آفتاب گرفتى به كف هلال
اين دو بيت را در باب اسبى كه يكى از شاهزادگان عظام حكمران مازندران بذل به مريخ شاه فرموده بود گفته ، و للّه درّه :
شه اسب خاص خويش به مريخ شاه داد * اسبى كه باد ازو همه توبيخ مىكشد
تا دى سپهر چارم و خورشيد مىكشيد * امروز چرخ پنجم و مريخ مىكشد
در استر آباد وفات يافت و در قبرستان مسجد جامع مدفون گرديد .
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 128 | مسيح ذبيحى