بر عهده داشت و بنابراين پيش از نقاط ديگر مورد حمله و هجوم دموكراتها قرار گرفت .
در سراب اين واقعه مقارن با پخش اسلحه بين روستائيان رخ داد و شب 26 آبانماه عدهء زيادى از طرفداران فرقه ، سربازخانهء آنجا را محاصره كرده نيمههاى شب به طرف آن آتش گشودند و ستون پنجم آنها ، يعنى سربازان و درجهدارانى كه از فرقه طرفدارى مىكردند در داخل پادگان آتشسوزيهائى بوجود آوردند . سرانجام راه ورود به داخل پادگان باز شد و ستوان يكم ضيائىمهر فرمانده آن با افراد خويش دستگير گرديد . همانشب پاسگاه ژاندارمرى آن شهر نيز مورد هجوم قرار گرفت و چون ستوان يكم فاطمى فرمانده آن مقاومت كرد وعدهء تأمين به دو داده شد و گويا با سوگند به قرآن ، اين وعده ابرام نيز گشت .
نويسندهء كتاب « مرگ هست و بازگشت نيست » كه ما در اينقسمت از مطالب از مندرجات آن نيز استفاده كردهايم در صفحهء 20 آن كتاب ، ضمن اشاره بدين موضوع ، نوشته است كه ستوان فاطمى را با قسم به قرآن متقاعد كردند ولى بعدا از آن عدول نموده او ، يعنى ستوان فاطمى و ستوان ضيائىمهر را با 17 نفر ديگر از نيروهاى مسلح ، كه دستگير كرده بودند ، در درّهء « بيجند » به طرز فجيعى كشتند . اين نويسنده سخنى را ، كه در آن ايام در اردبيل نيز بين مردم گفته مىشد ، بقلم آورده و ارّه شدن پاهاى اين شهدا را بوسيله كشندگان آنها بنوشتههاى خود افزوده است .
بدينطريق پادگان سراب سقوط كرد و خبر رفتارى كه با افسران و مدافعان آنها شد در نقاط ديگر منطقه پيچيد و بمنزلهء اخطارى براى افسران و ارتشيان مناطق ديگر تلقى گشت و در روحيهء آنها اثرات عميقى بجاى گذاشت .
سرابيها ، كه در منطقهء كوهستانى زندگى مىكنند بمقتضاى آبوهوا و مشكلات طبيعى اندكى خشنتر و انقلابىتر از مناطق ديگر شهرستان هستند و با ساكنان برخى از بخشها ، مثلا مردم آستارا ، كه در كنار دريا و جنگل سكونت دارند ، از اين حيث متفاوت به نظر مىرسند . آنان پادگان را تقريبا يك ماه پيش از تشكيل دولت ملّى تسخير كردند ولى تصرف آستارا ديرتر از آن تاريخ يعنى شب دوشنبه پنجم آذرماه صورت گرفت و بحكايت مداركى كه ما از آنها بهره گرفتهايم تلفات انسانى آن هم كمتر شد . در آن شب قريب
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: بابا صفرى
ص٨٩