دانشآموزان به كار مىرفت يكى از شاگردان را كه صداى موزون و مليحى داشت انتخاب كرده مأمور نمودم كه در پايان درس در وسط حياط مدرسه بايستد و با آواز بلند آيهء مباركهء
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً »
را بخواند . اين كار جانشين زنگ شد و آغاز و پايان ساعتهاى درس و تفريح بدانوسيله اعلام گرديد و علاوه بر آنكه رفع بهانه از مخالفان نمود به ظاهر آنها را بتحسين نيز واداشت .
در باب درس جغرافيا نيز يكى از افراد مورد احترام مرحوم آقا ميرزا على اكبر را ، كه مرد روشنبين و بيغرضى بود ، نزد او فرستاديم . او در ضمن صحبتهاى خود با ايشان ، سوآلاتى را چنين مطرح كرد : كه اگر كسى بخواهد از اردبيل عازم زيارت كربلا شود آيا مىتواند در طول راه اسامى روستاها و شهرهائى را كه از آن مىگذرد ياد بگيرد ؟ و رودها و كوهها و درهها را بشناسد و آنها را براى ديگران هم بگويد . آقا نهتنها اين سوآلات را ردّ نكرد بلكه بعنوان « معرفة الارض » آنها را لازم دانسته اين كار را ستود . ما از اين گفتار او استفاده كرده درس جغرافيا را ، نه بنام جغرافيا ، بلكه بعنوان معرفة الارض تدريس كرديم . النهايه مطالبى را كه در مقدمهء اين درس در مورد كرويّت زمين و حركات آن بود به ظاهر حذف نموديم ولى بمعلمين سپرديم كه آنها را به صورت قصّه و داستان ، خارج از درس بشاگردان بگويند .
آقاى تدين نكتهء سومى را هم يادآور شد و آن اينكه چون كلمهء مدرسه در نزد مخالفان بمفهوم « اشكولّا » تفسير مىگشت و معنى و مظهرى از مسيحيّت تعبير مىگرديد از اينرو بجاى مدرسه تابلوى آن را به صورت « دبستان تدين » تهيه كرديم و شايد در تاريخ فرهنگ ايران ، يا لااقل در آذربايجان اولين بارى بود كه نام دبستان بجاى مدرسه عنوان شد .
اين مآلانديشىها موجب شد كه مدرسهء تدين از حمله و يورش قشريها و يا تهديد و فشار آنها در امان باشد و روزبروز در طريق پيشرفت و اعتلاى خود قدمهائى بردارد و تا آنجائى برسد كه در سالهاى 1308 تا 1320 خورشيدى به صورت برجستهترين و مهمترين مدارس اردبيل درآيد و با تشكيل كلاسهاى متوسطه ، كانون تربيتى بزرگى در اين منطقه شود .