فصل سوم شيخ صفى الدين و خاندانش
پدران شيخ صفى الدين
شيخ صفى در عهد تسلط مغول بر آذربايجان ، يعنى در سال 650 هجرى در كلخوران ، كه قريهاى است در سه كيلومترى شمال غربى اردبيل ، ديده بجهان گشود . اجداد او از زمانهاى قديم در اين حدود زندگى ميكردند . تواريخ نوشتهاند كه جد پنجم وى « فيروز شاه زرين كلاه » نام داشت ، او مرد ثروتمندى بود و اغنام و احشام زيادى داشت . در اواخر قرن پنجم هجرى بولايت اردبيل منصوب شد و مراتع اين سامان بهترين منطقه براى تعليف و پرورش دامهاى وى گرديد .
فرزند فيروز شاه را « عوض » ميگفتند و او را در تواريخ « عوض الخواص » نوشتهاند . او در قريهء اسفرنجان از قراء اردبيل زندگى ميكرد ولى چون درگذشت جنازهاش را در كلخوران دفن كردند . قبر او هماكنون در زير گنبد آجرى در سمت شمال شرقى مقبرهء شيخ جبرئيل باقى است و بر سنگ آن چنين نوشتهاند « هذا مرقد سيد عوض الخواص بن فيروز شاه زرين تاج » .
عوض الخواص پسرى داشت بنام « محمد » كه در هفت سالگى در جلوى در خانهء خود ناپديد گرديد . هرچه گشتند او را نيافتند و سرانجام عزاى مرگ بر او گرفتند .
ليكن بعد از هفت سال روزى او را بر در خانه ايستاده ديدند در حالى كه دستار سفيدى بر سر و جامهء عنابى رنگى بر تن داشت و قرآنى نيز بر گردنش حمايل بود .
در باب غيبت او در بعضى از كتابها آمده است كه او را جنّيان دزديده با خود بردند و بعد از هفت سال در همان نقطه آزادش ساختند در حالى كه قرآن را فرا گرفته و احكام مذهبى را آموخته بود . از آن ببعد او را ، كه قرآن را از حفظ ميخواند ، محمد حافظ گفتند . درهرحال مرد باورع و تقوائى بود و در انجام فرائض مذهبى اهتمام تمام داشت . فرزند محمد « صلاح الدين » خوانده ميشد . او مرد كشاورزى بود