اختلاف بين دو دسته هر روز وسيعتر ميگشت و چون ماه محرم فرارسيد طرفداران هردو طرف در مساجد بزرگ حيدرى و نعمتى گرد آمدند و براى افزودن طرفداران خود بوسايل ممكن دست باقدام زدند . سماورهاى بزرگ را براى پذيرائى از مردم آتش كردند و به كسانى كه در آن مساجد ميآمدند ناهار دادند بقول محسنى « اشخاص پست فطرت و شارلاتانها » هم بناى هوچيگرى گذاشته باختلافات دامن ميزدند و تظاهر مينمودند و هر طرف را به ازدياد نيرو واميداشتند . تا آنجا كه دستههائى از عشاير به يارى آنها برخاستند و قوجهبيگلوها بطرفدارى از نعمتىها و فولادلوها بكمك حيدريها وارد شهر شدند . تيراندازيها كردند و غارتها نمودند و كسانى نيز در اين ميان بكشتن رفتند .
سرانجام روشنفكران بيطرف از اين كار بستوه آمدند و بدار الشورى در تهران ، و انجمن ايالتى در تبريز ، تلگرافها كردند و از نابسامانى كارها شكايتها نمودند . انجمن ايالتى آذربايجان هيأتى مركب از شريف العلما ، سطوت السلطنه ، معتمد همايون ، اسماعيل امير خيزى را بسرپرستى شيخ اسماعيل هشترودى كه معروف به حاج اسماعيل قره بود باردبيل اعزام داشت و متعاقبا رشيد الملك را بحكومت اين ولايت فرستاد .
انجمن ولايتى جديد
رشيد الملك انجمنها را برهم زد و آقا ميرزا محمود و كربلائى احمد علاف را به چوب بست و تبعيد نمود . اعضاى هيأت نيز بين آقا ميرزا على اكبر و سران حيدرى آشتى دادند و بخصوص با مساعى شيخ اسماعيل اختلاف رفع گرديد و تلگرافى از طرف سران مخالفين ، يعنى آقا ميرزا على اكبر و حاج ميرزا ابراهيم آقا انوارى ، بانجمن مخابره شد و در ضمن آن بر طرف شدن اختلافات موجود و تكميل محبت و مودت بين آنها اعلام گرديد .
عشاير كمكم از شهر بيرون رفتند و با آرامشى كه ظاهرا بوجود آمد انجمن جديدى در اوايل 1326 قمرى بدست رشيد الملك تشكيل يافت و از شش عضو آن سه نفر از طرف حيدريها و سه نفر از طرف نعمتىها برگزيده شدند . از طرف حيدريها شادروانان