وارث اورنگ جم شاه عجم شيراجم « 1 » * قيصر دارا خدم داراى قيصر پاسبان
تيغ او هنگام كوشش آفت چيپال هند * دست او درگاه بخشش غيرت دريا و كان
ز احتساب شحنه عدلش وطن بگرفتهاند * صعوه « 2 » و شاهين و كبك و باز در يك آشيان
در چنين فرخنده عهدى كامد از اقبال بخت * ايلخان پنجمين اندر خبوشان حكمران
منبع غيرت شجاع الدوله درياى كرم * مير تومان ايلخانى افتخار دودمان
هم نياكان بر نياكان كامجوى و پاكخوى * هم سراسر ايلخان و حكمران و پاكجان
روضه رضوان اگر شد مضجع آنان وليك * نام نيكو مانده در گيتى از ايشان جاودان
پهلوى كيوان درد چون پهلوى سهراب يل * گر بگيرد آن تهمتن تن به كف خطى سنان
در صف هيجا « 3 » گهى برق و گهى الوند كوه * چون گران سازد ركاب و چون سبك سازد عنان
چاكر درگاه اين سلطان شد از روى نياز * تا بهار دولتش آسوده گردد از خزان
اين همايون بارگاهى را كه باشد از شرف * آسمانش آستان و آستانش آسمان
هامش
( 1 ) . اجم : مردى كه در جنگ بىنيزه باشد : فرهنگ نفيسى .
( 2 ) . صعوه ، گنجشك ، فرهنگ عميد .
( 3 ) . هيجا : كارزار ، فرهنگ عميد .