تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
در اين ده ، مطلع شدم كه از اولاد و اعقاب خواجه نجم الدين كبرى كه در تاريخ ضبط است پنج برادر هستند كه در دربند و خواجه‌ها و نجف‌آباد زندگى مىكنند ، براى اطلاع بيشتر عازم قريهء دربند و خواجه‌ها شدم . « دربند » حدود 12 كيلومترى خبوشان در دامنهء كوهستانى و نقطهء مرتفعى قرار گرفته و راهى بس دشوار و صعب العبور دارد . داراى باغهاى سبز و خرم و مناظرى زيباست . پس از جست‌وجو به ديدار سيد على حسينى كه از اعقاب همان خواجه نجم الدين كبرى است نايل شدم . براى اطمينان از نسب او اصل طومار و فرمان شاه عباس صفوى را جويا شدم معلوم شد نزد برادرش در نجف‌آباد است و قرار شد اصل فرمان را بياورند . به اتفاق آقا سيد على حسينى به خبوشان مراجعت كرديم . بعد از ظهر همان روز برادرش عين فرمان را كه در لولهء چرمين پيچيده شده بود به خبوشان آورد و ارائه داد . اين فرمان ، كه خصوصيات آن در كتاب مطلع الشمس آمده و ما عين آن را در صفحاتى از فصل قوچان بعد از مغول نقل كرده‌ايم ، به عرض 60 سانتيمتر و طول 4 متر است و امضاى آن در صدر فرمان با آب طلاست . متأسفانه به واسطهء بىمبالاتى و كم توجهى ، اين فرمان تاريخى در شرف اندراس و نابودى است . البته براى محافظت و عكسبردارى از آن تذكراتى داده شد . دربارهء خبوشان از ايشان سؤال شد ، اظهار داشت آنچه از پدران و پيشينيان خود شنيده‌اند خبوشان شهر بوده است و از قول پدرش نقل نمود كه در موقع سفر ناصر الدين شاه به خبوشان امير حسين خان شجاع الدوله ويرانهء شهر را از مردم خبوشان خواسته است . روز بعد به سراغ حاجى شير محمد عليزاده كه از معمران و مطلعان آن نواحى است رفته و به همراه عمه‌زادهء خود آقاى حاج عباسعلى شاكرى كه در اين سفر يار و مصاحب خوبى بود پياده عازم قريه تيتكانلو كه در چند كيلومترى واقع بود ، شديم . ضمن حركت و مشاهدهء آن دشت‌آباد و پر از ماجرا ، كليهء حوادث تاريخى كه در اين تپه و ماهورها ، گذشته و بناهاى فروريختهء آن بسرعت از ذهن ما مىگذشت و حس كنجكاوى ما را بيشتر برمىانگيخت . از سوى ديگر منظرهء غروب آفتاب ، خورشيد كه در شفق سرخ فام خود شناور بود ، در مقابل ما اشباحى را مجسم مىساخت كه قريهء خبوشان را با همهء
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 431 | رمضانعلى شاكرى