ماجرا و حكاياتش در پردهء ابهام تاريخ مستور مىداشت .
كمى بعد برگهاى درختان ده تيتكانلو كه از شعاع كمرنگ شفق ، رنگ طلايى گرفته بود از دور پيدا شد و ما همچنان با اميد و شوق راه مىرفتيم و از كوره راههاى ده و كوچههاى ناهموارش منزل حاج شير محمد را جستوجو مىكرديم . طولى نكشيد كه به ملاقاتش موفق شديم .
مردى بود بنا به قول خودش بيش از يكصد سال عمر داشت . اهل اطلاع و مطالعه بود . از هنگام زلزلهء تاريخى 1312 ق . قوچان به تيتكانلو آمده ، در اين ده ساكن شده و داراى مال زياد و اولاد برومند بود . شب را نزدش مانديم ، از حوادثى كه بر عمرش گذشته و ماجراهايى كه بر آن صفحات روى داده براى ما حكايتها كرد . مردى خوش محضر ، روشندل ، مهماننواز و باايمان بود .
دربارهء قريهء خبوشان مىگفت اين ده پس از زلزلهء تاريخى قوچان قديم چون از املاك خبوشان بوده بدين اسم ناميده شده است و براى تأييد نظر خود اظهار مىداشت در همين قريهء خبوشان تاكنون حتى يك آجر و يا كاشى كه معمولا علامت و نشانى از شهر است ديده نشده است .
در مراجعت از روستاى خبوشان ، مقدارى از خاك تپهء « قز بىبى » را برداشته با آب چشمهء « تكدرخت » خبوشان تبديل به گلولهاى از گل كرده و چون خشك شد ، داخل جعبهء كوچكى همراه خود به مشهد آوردم و با نظر فردى مطلع و مجرّب كه نظارت در حفظ آثار تاريخى باستانشناسى مشهد را در آن زمان عهده داشت ، گل خشك شده را با ارّهاى نازك به دو قسمت بريديم ، چون قسمت داخلى آن متخلخل ديده شد ، قدمتى در خاك خبوشان نيافت و اظهار داشت اگر بر خلاف ، اين گل خشك شده بدون خلل و فرج ديده مىشد دليل بر قدمت آن بود ، در اين صورت نظر حاجى شير محمد علىزاده كه روستاى خبوشان ، خبوشان تاريخى نيست تأييد شد .
استحكامات شاه داغى و بخصوص پيدا شدن خمهاى بزرگ آب در دامنهء كوه و نقبهاى آن شايد حاكى از اين باشد كه پادگانى براى ديدهبانى و جلوگيرى از تاخت و تازهاى تراكمه بوده است .
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: رمضانعلى شاكرى
ص٤٣٢