اشكم به خاك شويى ايران كه مىبرد * از هند تخم گل به خراسان كه مىبرد
مؤلف عرفات العاشقين مىگويد :
« نهال گلشن نزاكت و جوانى ، نخل حديقهء لطافت و نكتهدانى ، سوار ميدان رفيع و وسيع بلاغت و معانى املح زمان ، مولانا محمد صفايى نوعى خبوشانى ؛ الحق جوانى بوده در غايت نزاكت طبيعت و علو همت و صفاى ذهن و خاطر نهايت دقت خيال ، اشعار او اكثر از تازه تازهتر است وصيتش از نعمات قانون عشق بلند آوازهتر به اقسام سخن توانا و به انواع حقايق داناتر شده . . . »
امين احمد راضى مىنويسد : « . . . مولانا نوعى به لطف طبع وحدت فهم اتصاف داشته ، همواره چهرهء معانى را به گلگونهء عبارات تازه سرخ رويى مىداده و اشعار دلاويز به منصه ظهور مىرسانده است . تعداد ابيات ديوان نوعى را 000 ، 2 دانستهاند . نسخهء ناقص ديوان در كتابخانهء رضا در رامپور موجود است كه با اين بيت شروع مىشود :
سايهء گل تا بود خال رخ بستان ما * نقطهء مام تو بادا خطبهء ديوان ما
از غزليات وى ابياتى چند را در اينجا نقل مىكنيم كه حاكى از سلامت و روانى شعر اوست :
به رغم محتسب آن كيست كز ميخانه مىآيد * سبو بر دوش و سر بر كف جوانمردانه مىآيد
و يا غزل مرصع و روان زير :
آمد شبى به بالين سرمست و لاابالى * دست از نگار پر گل چشم از خمار خالى
از مو گشوده عنبر و ز خوى فشانده گوهر * چون باد نوبهارى چون ابر بر شكالى
من مست و محو و بى خود كز شاخ سرو مرغى * ناگه به لحن داود اين بيت خواند خالى
خوش دولتى است با دوست شامى سحر نمودن * با شيشهاى پر از مى در خانههاى خالى