16 . مولانا قانعى خبوشانى ، از خبوشان خراسان است اما در استرآباد بوده و هم در آنجا وفات يافته است . « 1 »
اين دو مطلع يادگار از اوست :
به خم باده نمك محتسب ز خامى كرد * به اهل ميكده آخر نمك حرامى كرد
* * *
چو مرغ نيم بسمل بستهام دل را به فتراكش « 2 » * ولى ترسم به خونآلوده گردد دامن پاكش
17 . محمد رضا ابن محمود معروف به نوعى خبوشانى . اصلا از مردم خبوشان يعنى قوچان امروز بود و خود را از بازماندگان شيخ حاجى محمد خبوشانى عارف معروف مىدانست . وى در سال 970 ق . در خبوشان ولادت يافت ولى چون مدتى در مشهد مىزيسته به مشهدى معروف شده است . از مشهد به هندوستان رفت و به دربار شهنشاه اكبر ( 963 - 1014 ق . ) راه يافت ، نخست در دستگاه شاهزاده دانيال ، معروف به شاهزاده خرد پسر اكبر بود و سپس وارد دستگاه خان خانان سپهسالار شد و مدايح بسيار دربارهء او گفت و صلات فراوان از او گرفت ، چنان كه يك بار ده هزار روپيه ، خلعت ، يك فيل و يك اسب عراقى دريافت داشت ، بعدها در زمرهء شاعران دربار جهانگير درآمد و سرانجام در سال 1019 در برهانپور درگذشت . وى مردى شوخ و در غزل و مثنوى استاد بود و گذشته از ديوان غزليات مثنوى ، وامق و عذراى سوزناكى به نام سوز و گداز شامل دو هزار بيت دارد و شرح آن اين است كه جوان هندويى شب زفاف سقف بازار بر سرش فرود مىآيد و مىميرد ، عروس جوان زيبايش را هرچه تسلى مىدهند كارگر نمىافتد و خود را به رسم هندوان با شوهر خويش مىسوزاند . « 3 »
نوعى اگرچه در هندوستان زندگى مىكرد ولى همواره به ياد خراسان بود :
هامش
( 1 ) . سام ميرزا صفوى ، تذكره تحفه سامى ، به تصحيح ركن الدين همايون فرخ ، تهران ، علمى [ بىتا ] ، ص 319 - 320 .
( 2 ) . فتراك تسمه و دوالى كه از پس و پيش زين اسب آويزند - ترك بند ، ف معين .
( 3 ) . نفيسى ، سعيد . تاريخ نظم و نثر در ايران . . . ، ص 434