تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
بوده است . « 1 » كلنل ناچار مىشود خودش با افراد ژاندارمرى به سمت قوچان حركت كند و طغيان خوانين اكراد را خاموش نمايد و چون نزديك جعفرآباد قوچان مىرسد به نفرات و سواران ولى خان قهرمانلو برخورد مىكند كه با اندك جنگى آنان را متوارى مىسازد . كلنل تصور مىكند كه قضيهء طغيان اكراد ، خاتمه يافته با اطمينان خاطر به طرف شهر قوچان پيش مىآيد . هنوز راهى طى نكرده با اكراد و نفرات خوانين از جمله فرج اللّه خان و عدهء سردار بجنوردى برخورد مىنمايد كه زد و خورد سختى در ميان طرفين روى مىدهد . با اين جنگ و كشتار فراوان ، كلنل در پشت تپه‌هاى داودلى جعفرآباد بر اثر گلوله مىافتد و بعد كه نزديك مىشوند مىبينند كلنل بر اثر اصابت تير كشته شده است . به قرار اظهار آقاى على اصغر فولادى كه خود در آن زمان از سواران خوانين بوده است ، سر كلنل توسط شخصى به نام اسماعيل سه گنبدى بريده مىشود ، و آن را بر نيزهء چوبى نصب كرده و شادىكنان به شهر مىآورند . مردم قوچان كه از حقيقت قضيه بىاطلاع و باطنا با اين عمل مخالف بوده‌اند ، از جمله محمد ابراهيم خان روشنى پسر عموى مظفر السلطنه ، به اكراد تغيّر مىكند كه اين چه عملى بود انجام داديد ، ولى كار از كار گذشته است . طبق دستور وى ، سر كلنل را از اكراد مىگيرند و به همراه چند نفر ، جسد را در كنار رود اترك غسل داده روانهء مشهد مىكنند و آن را در باغ نادرى دفن مىنمايند . « 2 » دربارهء حادثهء قتل كلنل مؤلف تاريخ احزاب سياسى نيز چنين مىنويسد :
هامش
( 1 ) . مستوفى ، عبد اللّه . شرح زندگانى من ، تهران ، 1326 ، ج 3 ، ص 102 . ( 2 ) . يك نفر از مطلعان و معمران قوچان كه خود در داودلى جعفرآباد باغ و كلاته‌اى دارد براى نگارنده نقل كرد كه قاتل اصلى كلنل ، روى قرائن صحيح ، از افراد ژاندارمرى بود . زيرا كلنل از پشت تير خورده و به زمين افتاده بود . ژاندارمهاى همراه كلنل چون وضع را وخيم ديدند بنا به توصيه‌اى كه از مقامات مشهد شده بود كلنل را تنها گذاردند و فرار كردند و كلنل هم بر اثر گلوله نمىتوانست حركت كند . سوارى از اكراد به نام على خان صفير سرحدى به كلنل دست مىيابد . كلنل اصرار مىكند كه وى را زنده نزد رؤساى اكراد ببرد . على خان چون لباسهاى فاخر ، ساعت مچى و نشانهاى كلنل را مىبيند ، طمع مىورزد و سر كلنل را با داس آهنى كه در دست داشته مىبرد و آن را در توبرهء اسبش انداخته نزد تاج محمد خان بهادرى مىآورد . تاج محمد خان از ديدن سر كلنل متأثر مىشود و على خان را براى عملى كه انجام داده سرزنش مىكند . على خان سرحدى يك سال بيشتر زنده نمىماند و در همان محل كه سر كلنل را با داس بريده بود ، به علت نزاع با چند نفر سرش با داس بريده مىشود . ( فاعتبروا يا اولى الابصار ) .