تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و جلوگيرى از طغيان هرگونه طاغى و ياغيان بود كه قصد برهم زدن امنيت كشور را داشت . اين سازمان جوان مورد استقبال و احترام مردم و حتى خوانين محلى كه خواستار امنيت بودند قرار گرفت . در چنين موقعيتى ، قره‌خان معروف به « قورخو » كه از نوكران و افراد رشيد فرج اللّه خان نگهبان بود از طرف ژاندارمرى دستگير و محكوم به اعدام گرديد . قورخو تقاضا كرد : حال كه قرار بر اعدام من است اولا اجازه بدهيد در اين آخر عمرى فرج اللّه خان را يك نوبت ببينم و ثانيا مرا در شيروان اعدام كنيد . پاسگاه ژاندارمرى او را كتف بسته به همراهى يك نفر وكيل باشى و 6 نفر ژاندارم مسلح روانه شيروان مىكند . نزديك اميرآباد شيروان ، « قورخو » مىگويد ادرار سختى دارم و دارم مىميرم ، لااقل دستهاى مرا باز كنيد كه ادرار كنم . طبق دستور وكيل باشى دستش را باز مىكنند . وقتى ادرار مىكند مىگويد من كه بايد اعدام شوم و در اين مدت كه دستها و كتفم بسته بود سخت ناراحت شده‌ام ، لااقل نزديك شيروان اجازه بدهيد دستم باز ولى در پشت اسب يك نفر از شما سوار شوم ، و براى انجام تقاضايش سخت التماس مىكند . وكيل باشى مىگويد بيا پشت سر من به اسب سوار شو و گلنگدن تفنگ خودش را باز مىكند و در اختيار يكى از نفراتش مىگذارد . « قورخو » به محض اينكه سوار اسب مىشود نزديك شيروان با يك جست‌وخيز ناگهانى وكيل باشى را مىاندازد زمين و تفنگ بدون گلنگدن او را مىگيرد و با سرعت و شدت هرچه تمام‌تر رو به نفرات مسلح ، كه زود اسلحه‌هاى خود را بگذاريد زمين و الا كشته مىشويد . نفرات بدون توجه به اينكه تفنگ او گلنگدن ندارد از ترس حمله ناگهانى قورخو و شجاعت وى ، اسلحه خود را به زمين مىگذارند و « قورخو » به يكى از نفرات دستور مىدهد كه كتفهاى 6 نفر ديگر را بسته و تفنگها را تسليم نمايند . پس از انجام اين كار ، خود دست آخرين نفر را مىبندد . اسلحه‌ها را در محلى مخفى مىكند ، آنگاه بسرعت روانهء منزل فرج اللّه خان مىشود و قضايا را آن‌گونه كه هست مىگويد . فرج اللّه خان از عمل قورخو ناراحت مىشود و حتى اعتراض مىكند كه چرا چنين كردى ، جواب مىگويد خان جان چه مىگوييد ! اين ژاندارمها توهين به ما و خوانين محلى را به جايى رسانده‌اند كه رودررو به
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 180 | رمضانعلى شاكرى