تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
« فرصت » از ابروى آن ترك حذر كردى و جان را * به سلامت زِدَم تيغ جهانگير ببردى « 1 »
فرد
ديدن روى تو و دادن جان مطلب ماست * پرده بردار ز رُخساره كه جان بر لب ماست
فرد
خال مشكين كه بر آن گوشهء لب بنشسته است * مگسى هست كه در پيش رطب بنشسته است
چون چند روزى در كازرون توقّف نمودم تا رفع خستگيها شد ، آهنگ راه بليان كردم كه در آنجا ، مزار شيخ عبد اللّه است - رحمة اللّه - . بليان ( 1 ) : قريه‌اى است از قراى كازرون ؛ در طرف جنوب آن ، به مسافت يك فرسنگ [ 326
f
] تقريبا ، چند خانه در آنجاست و بقعهء كوچكى كه مدفن شيخ مذكور است . [ شرح حالش اين است ] : شيخ عبد اللّه ( 2 ) : و هو اوحد الدّين عبد اللّه بن ضياء الدّين مسعود بليانى ؛ گويند از فرزندزادگان شيخ ابو على دقّاق « 2 » بوده و از قدماى عرفان آفاق ؛ و در علوم توحيد و كمال تفريد ، سرآمد اكفاء و اقران است . بعضى نوشته‌اند كه شيخ صفى الدّين اردبيلى ، به صحبت وى رسيده و وى شيخ را به سوى شيخ زاهد گيلانى « 3 » دلالت نموده و از فارس به جانب او فرستاده . وفات شيخ عبد اللّه در سنهء ششصد و هشتاد و سهء هجرى اتّفاق افتاده است . اين اشعار از اوست كه نوشته مىشود :
حقيقت جز خدا ديدن روا نيست * كه بىشك هر چه بينى جز خدا نيست
نمىگويم كه عالم او شده ز آنك * چنين نسبت به او كردن روا نيست
نه او عالم شده نه عالم او شد * همه جز او و زو چيزى جدا نيست ( 3 )
[ مخفى نيست ] كه در بليان مذكور ، مزارهاى بسيار از عرفاء و مشايخ ، فقير ديدم ؛ و
هامش
( 1 ) . دو بيتى از فقير مؤلف :خطّ سبزى كه بر رو هشته ديرى * بنفشه گرد كوثر كشته ديرىغلط بىآنچه گفتم با تو اى دوست * به خين مو ، رقم به نوشته ديرى( 2 ) . شيخ ابو على دقاق : در سنهء پانصد و چهل و پنج در نيشابور وفات يافت و مزارش آنجاست . ( 3 ) . شيخ زاهد گيلانى : فوتش در سنهء ، هفتصد هجرى است .
آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 525 | محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى