چهار چيز بود شرط انعكاس صور * براى ناظر مرآت « 1 » ، در بر دانا
يكى تقابل « 2 » و ثانى صفا « 3 » ، سيم ظلمت « 4 » * چهارمين عدم قرب و بعد حين لقا
از اين چهار يكى گر قصور يافت نگشت * گه مشاهده عكسش رخ شهود نما
چو شد ضمير تو جاى تجلّى انوار ، * چو گشت باطن تو طور آتش موسى
[ 329 f ] چرا به صيقل ، نام خدا صفا ندهى ؟ * دلت كه آمده مرآت شاهد اسماء
بكش ز قيد علائق چو راد « 5 » مردان دست * بنه به راه هدى از پى هدايت پا
كه تا به منزل اقصى « 6 » رسى برى ز خطر * كه تا به مقصد اصلى رسى عرى ز خطا ( 10 )
ناظر كازرونى : نامش ميرزا عبد الحسين ؛ در شيراز سكونت داشته ؛ علوم صورى و معنوى ، حاصل كرده و اكثر به رياضات و عبادات ، اوقات [ مىگذرانيده ] ؛ [ از اوست ] :
يك چند چو مُمسِكان ، فشردم ره حلق * يك چند چو مفلسان زدم وصله به دلق
نگشود ز كار دل به اينها گرهى * بستم كمرى تنگ ، پى خدمت خلق
شعراى ديگر بودهاند كه ذكر همهء آنها موجب تطويل است .
هامش
( 1 ) . مرآت : آيينه است و مسطور شده [ است ] .
( 2 ) . تقابل : با هم روى به روى گرديدن .
( 3 ) . صفا : مراد روى آينه است .
( 4 ) . ظلمت : مقصود ظلمت و كثافت وراى آيينه است كه اگر آن نباشد ، صورت درست در آن مرئى نشود .
( 5 ) . راد : يعنى جواد و سخى .
( 6 ) . اقصى : در لغت يعنى دور تر و به نهايت رسيده است . و مراد از منزل اقصى ، عالم ماوراى طبيعت و ما فوق آن است .