تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
گر مرد را به فضل و كمال است افتخار * اين طرفه ، كز تو فضل و كمال است مفتخر
مدح ترا اگر همه خود گفتهء من است * زيبد كه منشيش بنگارد به آب زر
تا كلك در مصالح ملك است كارساز * تا تيغ در معارك « 1 » رزم است كارگر
در دفتر وزارت ، كلك ترا ، گذار * بر تارك مخالف ، تيغ ترا گذر
جناب نثار : اسمش ميرزا محمّد ؛ از اهل شيراز جنّت طراز است . عمرى به تحصيل علوم عربيّه و به هر نحوى از فنون ادبيّه ، صرف نموده ؛ اكثر صحبت اهل دل را مايل است [ 269
F
] و معاشرت اهل حال را از ايزد متعال سائل ، كلامش بر كمالش ، برهانى قاطع و مقالش بر مقامش ، دليلى است ساطع . چندين سفر به هندوستان رفته و با نوّابان آن ممالك ، مجالستها كرده و نديم بوده . ديوانى دارد كه فقير بر آن ، ديباچه نوشته‌ام ( 6 ) . از اشعار دربارش ، پيش از اين كه نگاشته مىشود ، حاضر ندارم ؛ اين است :
عيد قربان شد و من سخت پريشانم از آن * كه چه قربان تو جز جان كنم اى جان جهان
جان من لايق قربانى ، در پاى تو نيست * بهتر از جان چه بود ، تات نمايم قربان
كاش صد جان عوض يك جان مىبود مرا * تا به قربان تو مىكردم اى مونس جان
جان از آن در بر من هست گرامى و عزيز * كه فداى تو كنم چون تو مرائى جانان
من همى خواهم تا كشتهء تيغ تو شوم * تا از آن كشته شدن ، زنده شوم جاويدان
هامش
( 1 ) . به فتح ميم و كسر راء مهمله ، جمع معركه است كه جاى جنگ باشد .