تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
قومى از كعبه هو خواه جنانند و مرا * كعبهء كوى تو بهتر بود از باغ جنان
خيز و بىوسوسهء نفس كه چونيم و كه‌ايم * مى به ساغر كن با زمزمهء چنگ و چغان « 1 »
حجره را رشك گلستان كن و با نغمهء رود * بر كف دست بنه جام ، به آئين مغان « 2 »
ز آن سيه طرّه كه پيرايهء سرو و قمر است * سنبل مشكين بپريش بر اطراف مكان
نقل و بادام اگر نيست ميسّر چه غم است * از لب و چشم تو خواهيم ، هم اين را وهم آن
ساق سيّمين را ، بالا زن و از زير كمر * جنبشى مىده آهسته به آن كوه گران
نرم نرم ، افكن در گردن جانم زنجير * از پريشان خم آن سلسلهء مشك افشان
گه كمان بنما از ابرو و گاهى شمشير * گه سنان « 3 » آور از مژه و گاهى پيكان
ياد باد آنكه ز لعل لب جان پرور تو * همه شب تا به سحر بوسه گرفتم آسان
تو همى گفتى كاى شاعر طمّاع بس است * من همى گفتم كاى شاهد طنّاز بمان
[ 270 F ] تو به خشم آمدى و گفتى اگر صبح شود * شكوه‌ها خواهم راندن ز تو باذخر « 4 » زمان
مهتر راد ، خداوند مظفّر كه بود * محور چرخ فتوّت ، فلك حشمت و شان
هامش
( 1 ) . بر وزن مكان ، نام‌سازى است . ( 2 ) . جمع « مغ » است به ضمّ اوّل ؛ و مغان ، پيروان زردشتند ؛ و آتش‌پرستان را نيز گويند . ( 3 ) . نيزه است ؛ و معروف است . ( 4 ) . به ضمّ اوّل ، اختيار شده .
آثار عجم ( فارسى ) — صفحة 432 | محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى