[ 268 F ] نايب مناب نصرت و قائم مقام فتح * همزادهء گشايش و نو باوهء ظفر
گويى ورا معاينه بينم چو آفتاب * كايدون نشسته بر به دل افروز كاخ ، در
از يك سويش نهاده به بر ، تيغ جان شكار * از يكسويش رونده به كف كلك چون شكر
ميرا ، شد آنگهى كه ز بيدادگر حسود * كيفر « 1 » كشى به تيغ خداوند دادگر
بگرفتى از عطارد و مرّيخ كلك و تيغ * اينت و شاق « 2 » صف شده ، آنت غلام در
تيغ فلك به دست تو در انتقام خصم * تيغ على است در كف مهدى منتظر
شمشير در كف تو همى بينم اى شگفت * شمشير كس نديده به چنگال شير نر
شرح فضايل تو برون است از حساب * مدح محاسن تو فزون است از شمر
اسرار دهر نزد تو رمزى است منجلى * طومار چرخ پيش تو سطرى است مختصر
عهد ترا خلل ندهد سير سعد و نحس * دور ترا كهن نكند دور ماه و خور
نى دشمن از عطاى تو محروم شد نه دوست * خورشيد تابد ، آرى ، بر سنگ و بر گهر
نرهد به چاره كردن ، خصم از حسام تو * بىحاصل است كردن شخص از قضا ، حذر
هامش
( 1 ) . انتقام است ؛ و گذشت .
( 2 ) . به ضمّ واو ، به معنى خدمتگار و غلام ساده روست ؛ و اين لغت ، تركى است .